يعنى : كندن و در آوردن پوست حيوان و « نسلخ منه النهار » يعنى : روز را از شب در مىآوريم » . و معناى اين كلام آن است كه مسلوخ و بيرون آورده شده روز است و جسمى كه روز از آن بيرون آورده شده ، شب مىباشد ، و لذا خداوند متعال با جملهء « فاذاهم مظلمون » گويا نتيجه سلخ را بيان مىدارد كه مردم بر اثر سلخ گرفتار شب تاريك شدند ، و معناى استعاره اين است كه : قرآن كريم احاطه و فراگيرى روز ، شب را به در بر گيرى پوست ، گوسفند را مثلا تشبيه مىكند ، كه وقتى پوست ( روز ) بيرون آورده مىشود ، شب ظهور پيدا مىكند ، و جامع بين « سلخ » و « نزع » عبارت است از : بر طرف كردن چيزى از ملازم و همراه آن .
بى ترديد چنان كه « رمانى » خاطرنشان ساخت ، استعاره در اين جا بليغتر و برتر از حقيقت است ، اما بايد ديد كه علّت برترى چيست ؟ به عقيدهء ما استعاره دلالت مىكند كه روز ، شب را احاطه كرده و در بر گرفته است .
از اينرو خداوند سبحان گردش و حركت خورشيد را ذكر مىكند و مىفرمايد :
وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ
« خورشيد هميشه در مدار معيّن خود به گردش است ، اين تقدير خداى غالب داناست ، و براى ماه منزلها معيّن كرديم تا ( در گردش خود ) چون چوب خوشهء خرما ( كه مانند كمان است ) به جاى اوّل خود باز گردد » 216 تعبير از علم و ايمان به « نور » و از كفر و عناد به « ظلمات » نيز از استعارههاى قرآن كريم است مثل نخستين آيه سورهء ابراهيم كه مىفرمايد :
الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ
« آلر اين قرآن كتابى است كه بر تو فرستاديم تا مردم را به امر خدا از تاريكيها به عالم نور و به راه خداى غالب و ستوده برسانى » .
« رمّانى » در اين باره مىگويد : « هر جا در قرآن سخن از ظلمات به سوى نور است ، استعاره مىباشد و حقيقت آن از جهل به سوى علم است و استعاره بليغتر و گوياتر از حقيقت است چرا كه به امر محسوس و قابل رؤيت