نعمت آنان به ترس و گرسنگى تبديل شد .
مثال ديگرى كه « رمّانى » براى استعاره آورده ، اين آيه است :
« . . . وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً . . . »
« برافروخت سرم از پيرى ( يعنى همه سرم سفيد گشت و پير شدم ) » 214 .
و در توضيح آن مىگويد :
« اصل اشتعال و برافروخته شدن ، مربوط به آتش است و اين تعبير در مورد آيه بليغتر و گوياتر است و مقصود از آن گرچه پيرى و فراوانى موهاى سفيد سر است ، امّا چون فراوانى موهاى سفيد سر بسرعت رو به فزونى مىگذارد و همهء سر را فرا مىگيرد ، از آن به اشتعال تعبير شده است ، مانند شعله ور شدن آتش كه به سرعت حاصل مىشود ، و اين تعبير جايگاه شگفتى در بلاغت دارد ، بىترديد اين تعبير در نزد عرب رايج نبود ، زيرا انتشار سپيدى مو را - بر اثر پيرى - به شعله ور شدن آتش تشبيه كرده است وجه شباهت ، سرعت ، سپيدى و تفكيك ناپذيرى اين حالت از شخص است و اين كه سرانجام همچون آتش به آنچه در افتد ، نابودش مىكند و چيزى جز خاك از آن باقى نمىگذارد .
« رمّانى » آيه زير را از مثالهاى « استعاره » در قرآن ذكر مىكند :
وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ
« نشانهء ديگر براى مردم ، شب است كه ما چون روز را از آن بيرون كشيم ناگاه ايشان را تاريكى فرا گيرد » . 215
وى مىگويد : « كلمهء نسلخ » استعاره است و معناى حقيقى كلام عبارت است از خارج شدن روز از شب ، و استعاره در اين جا بليغتر و رساتر مىباشد زيرا « سلخ » يعنى بيرون آوردن و كندن چيزى از چيزى كه آن را پوشيده و به تن كرده است ، و چون به او چسبيده است لذا كندن آن سخت است ، و لباس شب نيز همين گونه مىباشد » .
اين سخن « رمّانى » بود ما براى اين كه استعاره و معانى بيشتر آن را از حقيقت در اين آيه درك كنيم ، مىگوييم :
« راغب اصفهانى » در « مفردات » در مادّه « سلخ » گويد : « سلخ