و ترس را به آنان چشانيد » 213 .
در اين آيهء شريفه به چند استعاره برمىخوريم كه در بالاترين مرتبه بلاغت قرار دارد ، و آخر آن چون اوّلش ، نفوس و انديشهها را به سوى معانى و اهداف خود جلب مىكند ، لباس را به گرسنگى تشبيه و اضافه كرده است و اين ، اضافه مشبّه به « مشبّه به » به روش استعاره است ، بنابر اين گرسنگى شديد و پايدار كه بر اثر كمبود و نايابى ، فراگير شده و موجبات ترس و فزع و اضطراب را در انسانها فراهم آورده و نيز آرامش و اطمينان را سلب كرده ، به لباس كامل تشبيه فرموده است ، زيرا لباس ، تمام بدن را فرا مىگيرد و مىپوشاند ، همان گونه اگر گرسنگى و ترس فراگير شود ، كسى از مردم از آن در امان نمىماند ، زيرا از بلاها و آفتهاى مصيبت بار و ترس ناگهانى از دشمن ، كسى را رهايى نيست لذا از اين حالت به لباس تعبير شده است بالاتر از آن ، همانطور كه لباس به بدن انسان مىچسبد و از آن جدا نمىشود ، گرسنگى و غم و ترس نيز لازمهء انسان است و اين تصوير گويايى از حال مردم يا ساكنان شهرى است كه بدبختى و ترس از هر سو آنان را فرا گرفته است .
و جملهء
فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ
استعاره ديگرى است ، زيرا لباسى كه به تن مىرود قابل چسبيدن نيست ، اما چون لباس گرسنگى و ترس مربوط به نفس و نعمتى مىشود كه بر اثر ناسپاسى از بين رفته ، از آن به ذوق و چسبيدن تعبير كرده است ، بنابر اين حال نزول گرسنگى و ترس را به حال چشاندن و اذاقه تشبيه فرموده است . بخاطر اين كه اهل قريه بر اثر گرسنگى و ترس ، طعم سختى و تلخى را پس از دوران تنعّم و آسايش به خوبى چشيدند ، بنابر اين تعبير به « اذاق » با اين معنا مناسبتر است .
و از مجموع عبارات آيه يك استعاره تمثيلى به دست مىآيد كه حال مردم با ايمانى كه در نعمت و آسايش فراوان به سر مىبردند سپس به نعمتهاى خدا ناسپاسى ورزيدند و حق آن را ادا نكردند و طاعت حق ننمودند به حال قريه ايمن و مطمئن كه روزى آن به وفور از هر سو مىرسيد ، تشبيه مىكند ، كه پس از ناسپاسى از نعمتهاى الهى ، خدا هم روزى را از آنها گرفت و امنيت و ناز و