أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ . . .
در تشبيه اوّل خداوند حال كافران را به حال كسانى تشبيه مىكند كه كار خود را مثبت و نيكو مىپندارند مانند تشنهاى كه بر اثر نياز به آب و اضطراب و سردرگمى سراب را آب مىپندارد ، و در تمثيل دوّم ، حيرت و سرگردانى آنان را به خاطر اين كه در تاريكى وحشت بار به سر مىبرند ترسيم مىكند و مى فرمايد : به خاطر اين كه دچار پريشانى و آشفتگى و نوميدى هستند ، كار غير نيك را نيك مىپندارند ، اعمال آنان چون تاريكى قيرگون است كه بالاى آن نيز تاريكى ديگرى مثل آن وجود دارد ، و بالاى همه اين تاريكيها ابرهاى تيره و تار قرار دارد كه بر ظلمت و سياهى افزوده است ، پس اعمال آنان خير نيست ، بلكه براى آنان شرّ بزرگى است و به اندازه اعمال بدشان و سير در راه بى پايان باطل ، دچار ظلمت و تيرگى هستند و اعمال بدشان آنها را احاطه كرده است .
و خلاصهء مفاد دو تشبيه اين است كه آنان در حيرت و پريشانى به دنبال چيزى هستند كه آنان را رهايى بخشد و چنين چيزى پيدا نمىكنند و وهم و خيال آنان نيز با دليل واضح و عينى از بين مىرود و بر اثر اعمال بدشان تاريكيهاى متراكم و تيره و تار چنان آنان را فرا گرفته كه هيچ روزنهء اميدى كه چشمانشان را بدان سو باز كنند نمىيابند .
اين دو تشبيه بيانگر شدّت حيرت و ظلمت است ، پس مثل اوّل ترسيم كننده تشنهاى است كه به دنبال آب مىرود و با ديدن سراب و تصوّر آب ، با حالت تشنگى زياد آن را پى ميگيرد و پس از سختى و خستگى توان فرسا چيزى را نمى يابد و مثل دوّم نشان دهندهء اين است كه تاريكيها يكى پس از ديگرى او را فرا گرفته است و اگر روزنه اميد بخش در آن باشد باز بخاطر تسلّط ابر تيره و تار بر آن ، نور به درونش نمىرسد .
نمونه ديگر از تشبيه معقول به محسوس آيهء زير است :
مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى شَيْءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ
« اعمال كافران به خدا چون خاكسترى است كه باد سخت در روز تندباد بر