تشبيه معدوم به غايب .
نوع دوّم تشبيه امر عادى و مجرّب به امر غير عادى است ، مثل تشبيه بعث و زنده شدن پس از مرگ به بيدارى پس از خواب .
نوع سوّم تشبيه امر غير بديهى به بديهى است مانند تشبيه دوباره زنده شدن مردگان به دوباره روييدن گياهان در فصل بهار .
نوع چهارم تشبيه چيزى كه در صفتى قوى نيست به چيزى كه در آن صفت قوى است ، مانند تشبيه چيزى در وضوح به روشنايى روز .
بى ترديد اينها تمام انواع تشبيه نيستند زيرا برخى از تشبيهات موجود شامل هيچ كدام از اين چهار قسم نمىشوند مثل تشبيه امر غير آشكار به آشكار كه در بسيارى از آيات قرآن وجود دارد و نيز مانند تشبيهى كه هدف از آن بيان چيزى است كه خداوند آن را در جهان آفرينش از ما پنهان داشته ، كه در واقع تنظير امر پنهانى به امر آشكار است و اين كه آنچه نزد خداست از همه برتر و بزرگتر است .
گاهى تشبيه براى توضيح معناى كلّى از راه بيان معناى جزئى و يا ترسيم معناى كلّى در برخى از جزئيات آن است مثل اين آيه :
وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
اين مثالها را براى مردم بدين جهت مىزنيم كه شايد آنان بينديشند كه در اين جا از راه تشبيه ، معناى كلّى يعنى : معناى جامعى كه در پرتو آن حقايق به واسطه مثالهايى كه براى مردم زده مىشود آشكار مىگردد .
و از همين نوع تشبيه ، مثالهايى است كه به منظور روشن شدن اصل خلقت و آفرينش براى مردم آورده مىشود .
و موارد ديگرى از تشبيه كه اينها را مىتوان از لابلاى كلام « رمّانى » به دست آورد .
وى تشبيه را به اعتبار هدفى كه در آن وجود دارد به دو قسم بلاغى و حقيقى تقسيم مىكند . تشبيه بلاغى مانند تنظير اعمال كافران به سراب و تشبيه حقيقى مثل اين كه بگوييم : « اين دينار مثل اين دينار است پس هر كدام را