به هر حال ما در اين جا دربارهء حقيقت و تشبيه و استعاره - كه همان تشبيه بدون ذكر ادات تشبيه يا هر چه بر آن دلالت دارد مىباشد - سخن خواهيم گفت . و در قرآن همهء آنها به علاوهء انواع مجاز مرسلى كه بين معناى حقيقى و مجازى علاقهء مشابهت نيست ، وجود دارد .
در قرآن تعبيرات حقيقى و استعمال لفظى در معناى اصلى وجود دارد ، و « سكاكّى » تعبير مجازى را بليغتر از تعبير حقيقى مىداند .
اين سخن گاهى و نه بطور كلى در غير قرآن صحيح است ، امّا در قرآن نه ، زيرا هيچ بخشى از قرآن از بخش ديگر فصيحتر و گوياتر نيست ، بلكه هر بخشى از آن در جاى خود و با روش خود در بالاترين مرتبه بلاغت قرار دارد ، به طورى كه آوردن مثل آن ، بيرون از توان بشر است .
بدون ترديد برخى از موضوعات قرآن ، براى مجاز و تشبيه مناسب نيست ، بلكه مجاز و تشبيه در مثل چنين موضوعاتى حتّى در كلام مردم ، به بلاغت آن صدمه مىرساند ، و تشبيه در نثر ادبى و فنّى فقط براى تقريب و توضيح معناست .
استعمال حقيقى در بسيارى از موارد قرآن نظير احكام شرعى تكليفى وجود دارد ، زيرا در بيان احكام ، بايد كلمه داراى معناى مشخص و معيّنى باشد تا مكلّف بتواند بر طبق آن عمل كند زيرا كسى كه ديگرى را به كارى فرا مىخواند ، بايد حدود تكليف خود را كاملا مشخص كند و هر نوع احتمال غير مقصود را از بين ببرد .
داستانهاى قرآن نيز همين گونه است ، چرا كه اين داستانها بيان حقيقت ماجرا است تا مايه پند و درس كامل باشد و خواننده آن بتواند به اهداف و آرمانهاى داستان بدون كم و كاست دست يابد ، چنان كه در گذشته در داستانهاى نوح و ابراهيم و موسى و يوسف عليهم السلام شاهد بوديم كه حقايقى در آنها ديده مىشد كه تنها جنبهء عبرت و پند آموزى داشت و مجاز و تشبيه - جز در موارد كمى - وجود نداشت .
مورد ديگرى كه به طور حقيقت ذكر شده است ، استدلال بر يكتايى خدا - از راه نگرش و دقت در هستى و موجودات و نظر در خورشيد و ماه و ستارگان
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 298
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٢٩٨