آتش را آفريديد يا ما آفريديم ؟ ما آن را مايه پند و عبرت و تباهى براى مسافران قرار داديم » . 176
در اين پرسشهاى متقابل مىبينيم كه هر بار لفظ « ام » بين دو استفهام و پرسش واقع شده است ، « ام » در ظاهر براى تعادل و برقرارى موازنه و برابرى بين دو طرف است ، ولى در حقيقت ، اين جا براى تعادل نيست ، بلكه براى مقابله و رويارويى حق و باطل است تا اين كه حق را با دليل ، اثبات كند و اعلام دارد كه براى اين منظور از استفهام به روش تقابل و مقايسه ، استفاده كرده است ، يعنى هنگامى كه اين تقابل وجود داشته باشد بين اين كه آيا انسانها خود آفريدگار خودشان در پشت پدرانشان و شكم مادرانشان باشند ، يا خداى سبحان ؟ بدون ترديد فطرت و حسّ مىگويد : آفريدگار آنان ، خداى متعال است و همين طور مسأله كشت و آب و آتش .
اين نوع استفهام ، نه استفهام حقيقى است و نه انكارى صرف ، بلكه براى تنبيه و اثبات حق از طريق اشاره كردن به آن باطلى كه در مقابل حق قرار گرفته است ، مى باشد ، زيرا وقتى كه يك نقيض با دليل روشن باطل شد ، حكم به صحّت نقيض ديگر مىشود ، پس اگر امر داير شد كه آنان آفريدگار باشند يا خدا ؟
و با دليل حسّى و روشن ، نفى خالقيت آنان اثبات شد ، طبعا طرف مقابل آن ، يعنى خالقيت خدا ثابت مىشود .
بنابراين ، اين قسم استفهام براى تنبيه و استدلال است ، مانند سخن خداى تعالى :
وَ إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى هُدىً أَوْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
« كدام يك از ما يا شما در هدايت يا گمراهى آشكار هستيم ؟ » 177 .
و مانند سخن يوسف به دو يار زندانىاش :
أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ . . .
« آيا خدايان پراكنده بهترند يا خداى يگانه و قاهر » 178 .
بى شك وقتى يك طرف قضيه واضح البطلان بود ، حقانيت طرف ديگر ثابت مىشود ، بدين ترتيب ، اين استفهام كه براى توجّه دادن به حق است همراه