استفهام قبلى در سورهء انعام اين توافق وجود نداشت ، از اينرو تأكيد در آن ، بعيد به نظر مىرسيد .
به هر حال اين نوع تعبير ، تجديد اسلوب و گوناگونى سخن محسوب مىشود ، و در آيات مورد بحث ، خداوند ، خوى پليد ابليس را يادآور مىشود كه بخاطر برترى و فضيلت آدم بر او ، تصميم به نابودى فرزندان وى - جز اندكى از آنان - گرفت ، و اين عمل ناشى از « غرور » و خود بينى شيطان بود ، و هر كه شيطان در دل او جاى گيرد نيز همين گونه خواهد بود .
قرآن كريم نظير اين سخن ابليس را در سورهء « ص » نقل مىكند كه گفت :
فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ
« به عزت و جلالت سوگند كه همهء مردم - به جز بندگان خالصت - را از راه بدر خواهم كرد » 172 .
قابل توّجه است كه اين گونه استفهام كه « رأى » با دو ضمير خطاب و يا بنابر قول زمخشرى ضمير خطاب و حرف خطاب در يك جمله به كار رفته است ، استعمال ويژهء قرآن است كه من پيش از قرآن چنين استعمالى را زياد نديدهام ، و اين تعبير به شكلى كاملا رسا ، در بردارنده معناى استنكار يا تنبّه و يا تعجّب مى باشد و اين از اسرار اعجاز قرآن است و اين كه علم بيان و بلاغت قرآن پيش از نزول آن ، در نزد عرب وجود نداشته است .
استفهام گاهى براى تسويه و اعلام برابرى بين دو امر است و هدف از آن ، بيان وحدت نتيجه و غرض آن دو مىباشد مانند آيه شريفهء :
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ
« آنان كه كافر شدند چه بترسانى آنان را و چه نترسانى يكسان است و ايمان نخواهند آورد » 173 .
حرف استفهام در اين آيه نه براى استفهام حقيقى است و نه براى انكار و نه براى تعجب و نه براى معانى ديگرى كه ياد آور شديم ، بلكه براى تأكيد انكار و لجاجت كافران است كه چون دلهاشان پر از كفر و انكارست ، حق و راستى