در حقيقت عطوفت پدرى با امرى واجب و حتمى ، تصادم پيدا مىكنند ، و نوح ( ع ) به تأثير نيروى عاطفه ، آن سخنان را به زبان مىراند ، پس خدا او را به امر واجب و ضرورى متوجه مىكند البته او از اين امر غافل نبود ، بلكه به آن توجّه و ايمان و اعتقاد داشت ، گرچه به شكل انسانهاى عادى ، از آن درخواست توبه كرد و گفت :
رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِي وَ تَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخاسِرِينَ
ترسيم واقعى داستان اصحاب كهف
يكى از بهترين قصههاى قرآن از نظر ترسيم راستى ماجرا و توصيف حقيقت آن قصّه اصحاب كهف است كه به تنهايى نشانگر ترسيم سخن در داستانهاى واقعى قرآن است و هر بخشى از آن ، حادثه را چنان بيان مىكند كه گويا آن را مى بينيم ، نه اين كه تنها خبرى مىشنويم .
خداى متعال در اين زمينه مىفرمايد :
« اى رسول ما آيا پندارى كه قصّه اصحاب كهف و رقيم ، در برابر اين همه آيات قدرت و شگفتيهاى حكمت ما ، حادثه عجيبى است ؟ آنگاه كه آن جوانان كهف ( از بيم دشمن ) در غار كوه پناه بردند ، از درگاه خدا مسألت كردند كه بار الها تو در حق ما به لطف خود رحمتى عطا فرما و بر ما وسيله رشد و هدايتى كامل مهيّا ساز ، پس چند سالى در آن غار زديم بر گوشهاى ايشان ، و خوابانديم ايشان را ( كه ديگر چيزى نمىشنوند ) پس از آن خواب ، آنان را برانگيختيم تا معلوم گردانيم كداميك از آن دو گروه ( كه در مورد خواب اصحاب كهف اختلاف داشتند ) مدّت درنگ در آن غار را بهتر احصا خواهند كرد ، ما قصّه آنان را بر تو به درستى حكايت خواهيم كرد :
آنان جوانمردانى بودند كه به خداى خود گرويده بودند و ما بر هدايتشان افزوديم و دلهاى ايشان را ثبات و قوّت داديم كه آنان ( در برابر دقيانوس ) قيام كردند و گفتند : خداى ما پروردگار آسمانها و زمين است و ما هرگز جز خداى يكتا هيچ كس را به خدايى نمىخوانيم و گرنه گفتارى دور از حق به زبان