چشمان خود بينند ، زيرا خداوند آنان را دوباره زنده كرد ، با اين كه فكر مىكردند يك روز يا كمتر از آن در خواب بودهاند .
اين يكى از داستانهاى راستين قرآن كريم است كه صحنههاى آن به گونهاى ترسيم مىشود كه گويا انسان با ديدگانش آن حوادث را در اسلوب داستانى قرآن مشاهده مىكند و حقيقت ماجرا را بدون اشتباه و ترديد ، از آن در مى يابد .
صحنه اوّل درباره پناه بردن به غار ، توسط جوانانى است كه به پروردگارشان ايمان آورده بودند و خدا هم بر هدايت آنان افزود ، آنان از شرك و بت پرستى به سوى يكتاپرستى و قرب به حقّ ، گريخته بودند و خدا هم دلهاى ايشان را محكم و استوار ساخت و به ايمان به پروردگارشان چنگ زدند و همين سبب آرامش دلهاشان شد ، پس خداوند دلهاى آنان را با صبر و بردبارى محكم ساخت ، تا از ايمان خارج نشوند و در برابر حوادث دچار اضطراب و ترديد نشوند ، و به دنبال آن خداوند به لطف خود ، گوشهاى آنان را از شنوايى بازداشت ، تا سخنان بيهوده و شرك آلود را نشنوند و وقتى به غار پناه بردند خداوند ، از بت پرستى و ظلم بت پرستان رهايشان كرد و در انزواى كامل از مردم قرار گرفتند و ديگر آنانرا نمىديدند و سخنانشان را نمىشنيدند ، و در پنهانى چون مردگان به سر مىبردند ، امّا در واقع مرده نبودند ، آدمى آنها را بيدار مىپنداشت امّا در حقيقت خفتگانى بيش نبودند .
تمامى اين حوادث در ترسيم داستانى قرآن ، چنان است كه گويا خواننده قرآن آنان را مىبيند كه شتابان به سوى غار مىروند و به اميد رسيدن به رحمت و هدايت حق و دورى از گناهان و شؤون دنيوى ، به آنان پناه مىجويند و خداوند بر هدايت آنان مىافزايد و آنان را به خواب فرو مىبرد و بيش از سيصد سال به همين حال سپرى مىشود و گروهى مىپندارند كه آنان بيدارند با اين كه خواب بودند .
صحنه دوّم مربوط به برانگيخته شدن و بيدار شدن آنان مىباشد كه مردم دربارهء مدتى كه اصحاب كهف در غار به سر مىبردند اختلاف پيدا كردند ، در
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٢٦٨