سرگذشت نيست ، بلكه آن را براى خواننده هوشيار ، به طور گويا و در حدّ رؤيت ، ترسيم مىكند .
« به نوح وحى شد كه جز كسانى كه تاكنون ايمان آوردهاند ، ديگر ابدا كسى از قومت ايمان نخواهد آورد و تو از كار آنان اندوهگين مباش ، و به ساختن كشتى در حضور و مشاهدهء ما و به دستور ما مشغول شو و دربارهء ستمگران - كه البته غرق مىشوند - ديگر سخن مگوى ، وى به ساختن كشتى پرداخت و هر كه از قومش بر او مىگذشت ، وى را به مسخره مىگرفت ، نوح به آنان مىگفت : اگر امروز شما ما را مسخره مىكنيد ما هم در برابر اين كار ، روزى شما را مسخره خواهيم كرد ، پس به زودى خواهيد دانست كه چه كسانى به عذاب ذلت و خوارى و عذاب هميشگى خدا گرفتار خواهند شد .
تا اين كه هنگام فرمان ما فرا رسيد و از تنور آب بجوشيد ( طوفان درگرفت ) به نوح خطاب كرديم كه از هر نوع حيوان دو فرد ( نر و ماده ) و نيز همهء زن و فرزندانت - جز آن كه وعدهء هلاكت او را از پيش معلوم شده است - در كشتى برنشان ، و به نوح ( ع ) جز تعدادى اندك ، ايمان نياوردند .
نوح ( ع ) دستور داد كه شما مؤمنان به كشتى درآييد تا با نام خدا كشتى رانده شود و بايستد همانا خدايم آمرزندهء مهربان است ، و آن كشتى در دريا با امواجى مانند كوهها در گردش بود كه نوح ( ع ) فرزندش را كه در كرانهاى بود ندا داد كه اى پسر ! تو هم با ما به كشتى درآى و با كافران مباش .
پسر در پاسخ گفت كه : من به زودى بر فراز كوهى روم كه مرا از خطر آب نگه دارد ، نوح ( ع ) گفت : امروز هيچ كس را از قهر خدا پناه نيست ، مگر آن كه خدا رحم كند ، ( اين بگفت ) و موج ميان آن دو جدايى افكند ، و فرزند نوح ( ع ) از جمله غرق شدگان گشت .
آنگاه به زمين خطاب رسيد كه : آب را فرو خور ، و به آسمان امر شد كه :
باران را قطع كن ، و آب به يك لحظه خشك شد و حكم الهى انجام يافت و كشتى بر كوه جودى قرار گرفت و گفته شد : هلاك باد گروه ستمگران .
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 262
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٢٦٢