باز ما مردم شهر را بر احوال آنان آگاه ساختيم تا بدانند وعدهء خدا ( به روز معاد ) به حق بوده و ساعت قيامت بدون ترديد فرا مىرسد . و حقيقت داستان اصحاب كهف بر مردم زمانى كه ايشان در مورد آنان نزاع مىكردند معلوم شود .
( و چون اصحاب كهف به خواست خود قبض روح شدند ) اهل شهر با يكديگر گفتند :
بنا نهيد بر آن مكان عمارتى ، پروردگار ايشان به احوالشان آگاهتر است ، و كسانى كه بر احوال آنان ظفر و اطلاع يافتند ، گفتند : البته بر ايشان مسجدى بنا كنيم كه در نماز آيند .
به زودى بعضى خواهند گفت كه : عدد اصحاب كهف سه نفر بود و چهارمين هم سگ آنها ، و برخى ديگر از روى خيالبافى و غيبگويى گويند : عدّه آنان پنج نفر بود و ششمين سگ آنها ، و پارهاى گويند : هفت نفر بودند و هشتمين سگ آنها ، اى رسول ما بگو ! خداى من به تعداد آنها آگاهتر است ، كه بر عدد آنان جز افراد اندكى هيچ كس آگاه نيست ، پس تو با اهل كتاب در اين باره مجادله نكن ، جز آن كه هر چه به ظاهر وحى دانستى اظهار كن ، و ديگر از كسى از اين موضوع نپرس .
اى رسول ما ! هرگز مگو كه من اين كار را فردا خواهم كرد مگر اين كه بگويى « ان شاء اللّه » و لحظهاى خدا را فراموش نكن و به مردم بگو اميد است خداى من مرا به حقايقى بهتر از اين قصه هدايت فرمايد .
آنان در كهف سيصد درنگ كردند و نه سال بدان افزودند ، بگو خدا به زمان اقامت آنان داناتر است كه او به همهء اسرار غيب آسمانها و زمين محيط است و چه بينا و شنواست ! هيچ كس جز او يار و ياور خلق نيست و او هيچ كس را در فرمانروايى با خود شركت نمىدهد » 155 .
اين ماجراى اصحاب كهف و رقيم است و رقيم سنگى است كه بر آن داستان اصحاب كهف و پناه بردن آنان به غار نوشته شده است ، تا مايهء عبرت و دليل گويايى بر ايمان به معاد و قيامت باشد و آنان كه منكر آنند ، آن را به
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٢٦٧