« بخوان بر آنان به راستى ، ماجراى دو پسر آدم را كه قربانى كردند ، از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد ، ( قابيل كه قربانيش پذيرفته نشده بود به هابيل ) گفت : من تو را هر آينه خواهم كشت ( هابيل ) گفت : كه خدا قربانى پرهيزكاران را خواهد پذيرفت . اگر تو به كشتن من دست بر آورى من هرگز به كشتن تو دست دراز نخواهم كرد ، كه من از پروردگار جهانيان مى ترسم ، من مىخواهم كه گناه كشتن من و گناه مخالفت تو ، هر دو به تو باز گردد تا تو اهل آتش جهنم شوى كه اين سزاى ستمكاران است ، آنگاه هواى نفس ، كشتن برادر را بر قابيل آسان كرد و او را كشت و به اين سبب از زيانكاران عالم شد ، سپس كلاغى را فرستاد كه زمين را مىكاويد ، تا به او بنمايد كه چگونه بدن عريان برادر را زير خاك پنهان كند ، قابيل گفت : اى واى بر من آيا من از اين كلاغ ناتوانترم تا جسد برادر را زير خاك پنهان كنم ؟ پس ( بدن برادر را به خاك سپرد ) و از اين كار سخت پشيمان شد » . 143 .
از اين داستان اين نكته به دست مىآيد كه : رشك و حسد ، عامل تجاوز و ستم ، حتّى به نزديكترين فرد به انسان ( يعنى برادر ) مىشود ، و اين كه حسد ، قابل درمان نيست و نمىتوان آن را از دلها بيرون كرد ، زيرا در آن جا مدفون و پنهان است ، بلى گر چه حسد يك نوع بيمارى است ، لكن آن غير قابل درمان است و مردم در اين جهت برابر نيستند ، بلكه بعضى بدبخت و بعضى سعادتمندند .
بنابراين هر كه دچار اين بيمارى شود ، و دست به تجاوز و ستم بزند ، در برابر آن ، چارهاى جز نابودى او نيست ، ( هر چند نابودى او نابودى يك فرد از جامعه است ) ، امّا معيار در نظم ، مصلحت جامعه است ، نه مصلحت افراد به تنهايى ، از اينرو در آيه بود و به دنبال ماجراى دو فرزند آدم ( ع ) مى فرمايد :
مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ
« بدين سبب بر بنى اسرائيل مقرّر داشتيم كه هر كه تنى را بدون حق