تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
ميان ما به حق و راستى حكم كن و به هيچ يك ستم مكن و ما را به راه راست هدايت كن ، اين برادر من ، نود و نه ميش دارد و من يك ميش ، و او به من مىگويد همين يكى را هم به من واگذار و با درشتى به من سخن گفته است ، داود ( ع ) گفت : البتّه بر تو ستم كرده است كه مىخواسته يك ميش تو را به ميشهاى خود ضميمه كند و بسيارى از شريكان در حق يكديگر تعدّى مىكنند مگر آنان كه ايمان آورده و نيكوكار شدند ، كه آنان هم بسيار اندكند ، داود ( ع ) دانست كه ما او را سخت امتحان كرده‌ايم ، در آن حال از خدا عفو و آمرزش طلبيد و با تواضع و فروتنى به درگاه خدا بازگشت ، ما نيز از او درگذشتيم و او در نزد ما جايگاهى و الا و مقرّب دارد ، اى داود ما تو را ، در روى زمين مقام خلافت داديم تا ميان مردم به حق حكم كنى و هرگز هواى نفس را پيروى نكنى كه تو را از راه خدا گمراه مىكند و آنان كه از راه خدا گمراه شدند ، به خاطر آن كه روز حساب را فراموش كرده‌اند به عذاب سخت معذّب خواهند شد » . 142 اين داستان در بردارندهء سه مطلب است كه هر كدام بهترين راه براى رسيدن به عدالت و درستى در داورى است . 1 - داود ( ع ) پيش از آن كه سخن طرف ديگر نزاع را بشنود ، شروع به داورى كرد ، و اين كار راهى به ظلم است ، بلكه گاهى خودش ظلم است . 2 - او به داورى در مورد نزاع مطرح شده بسنده نكرد ، بلكه به داورى در خارج از امور بحث نيز پرداخت ، ( و گفت : بسيارى از دوستان و شركا نيز با يكديگر به خصومت مىپردازند و در حق يكديگر ستم روا مىدارند ) و اين تعميم از نظر قضاوت صحيح نيست . 3 - مرز بين حكم و داورى عادلانه و غير عادلانه را مشخص مىكند ، به اين كه : داورى عادلانه برخاسته از هواى نفس و خواسته دل نيست ، امّا بر داورى غير عادلانه ، هواى نفس تسلط دارد و ريشه ستم شاهان و فرمانروايان خود كامه هوسرانى و پيروى از خواسته‌هاى دل است ، آنان در حكومت و زمامدارى و فرمانروايى بر مردم و تنظيم قانون و نظم جامعه بر همين معيار عمل مىكنند و