مصلحت را چيزى جز خواستهء خود نمىدانند ، و از پيروان خود نيز اجراى همان را مىخواهند ، بنابر اين وقتى خداوند داود پيامبر را - كه سمت قضاوت نيز داشت - از هوا پرستى باز مىدارد در حقيقت او را از چيزى كه سبب فساد داورى و حكم است ، نهى مىكند .
و به اين ترتيب روشن مىشود كه : داورى بر طبق هواى نفس ، در گذشته سبب فساد آن مىشد ، همانطور كه در همهء زمانها اين گونه است .
بيان اين حقيقت در ضمن يكى از قصّههاى قرآن ، سبب تأكيد و وضوح بيشتر است و چنان كه قبلا خاطر نشان ساختيم ، بيان هر نكتهاى در قالب داستان ، دلپذيرتر است و كسانى كه حقيقت پذيرند ، به خوبى آن را قبول مىكنند .
همهء اينها نشانهء اين است كه هدف قرآن از تصريف بيان و گوناگونى سخن و ذكر حقايق در قالب داستان اين است كه : در خوانندهء خود تأثير بيشترى بگذارد و او را وادار به عمل كند و هدف داستانهاى قرآن ، تنها عبرت و پند آموزى نيست ، بلكه علاوه بر آن راهنمايى و هدايت به راستترين راه است .
بيان پارهاى از احكام در قالب داستان
يكى ديگر از انواع « تصريف بيان » در داستانهاى قرآن ، بيان پارهاى از احكام شرعى در ضمن آنهاست ، كه اين روش ، سبب تثبيت و تأكيد اين احكام است ، زيرا نشان مىدهد كه اينها مورد اتّفاق تمام اديان آسمانى هستند و قابل نسخ نيستند ، و حكمت و هدف آنها در داستان گوياست .
ما در اين باره ، سرگذشت قابيل و هابيل ، دو فرزند آدم را بازگو مىكنيم :
خداوند مىفرمايد :
وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَ إِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِينَ فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ قالَ يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ