آرى در مكّه سواد و دانش و پايگاه اساسى براى درس و بحث ، جز مسابقات سخنورى وجود نداشت ، و محمّد ( ص ) « امّى » بود يعنى : نه مى خواند و نه مىنوشت و به قول قرآن :
وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ
« و تو پيش از اين نه كتابى توانستى خواند و نه خطّى نوشت تا مبادا آرندگان باطل در نبوّتت ترديد كنند » 133 .
از اينرو معتقديم قصههاى قرآن خود اعجازى است كه بر زبان فردى درس ناخوانده جارى شده است ، زيرا او همان پيامبر درس ناخواندهاى است كه در تورات و انجيل با همين صفت از او ياد شده است .
آرى براى خواننده قرآن جاى اين پرسش است كه محمّد ( ص ) اين قصههاى واقعى را از كدام منبع نقل كرده ، در حالى كه خود شاهد بر قضايا نبوده و آنها را نيز نخوانده است ؟ ! چرا كه او نمىتوانست بخواند ! بنابر اين مىتوان گفت كه اين امر فقط از جانب خداى بىهمتاى حكيم و نيك داناى غيب بوده و به همين لحاظ در داستانهاى قرآن نوعى تحدّى و مبارزه طلبى به چشم مىخورد .
تنوّع سخن در قصّههاى قرآن
خداوند ، حقايق اسلام را در قصّههاى قرآن ذكر كرده است و اين قصّهها ، تنها براى عبرت گرفتن و پند آموختن نيست ، بلكه براى بيان حقايق اسلام ، از قبيل مسأله توحيد است و دليل آن ضمن شرح ماجراهاى پيامبران گذشته بيان شده است ، همانطور كه در داستان ابراهيم ( ع ) ديديم چگونه مردم را به توحيد و يكتاپرستى دعوت كرد و نيز چگونه بر عبادت بتهايى كه سود و زيانى نداشتند مهر ابطال زد ! وى همه بتها ، به جز بت بزرگ را قطعه قطعه كرد تا آن جا كه بت پرستان مصمم شدند ، ابراهيم را در برابر اين كار ، در آتش بسوزانند اين جا بود كه ، خداوند آتش را بر ابراهيم سرد و سلامت قرار داد .
قسمتى از سرگذشت نوح ( ع ) را بخوانيد ، در آن دلايل توحيد را كه براى