سخن هيچ بشرى به پايهء قرآن حتّى در يك نوع سخن آن نمىرسد .
و نيز آنچه مربوط به اطناب بدون تكرار در قرآن بود ، ياد آور شديم و گفتيم : آنچه در داستانهاى قرآن به نظر سطحى تكرار مىنمايد ، در حقيقت تكرار بيهوده و حتّى براى تأكيد هم نيست بلكه نوعى تجديد معنى براى پى گيرى هدف ديگرى است كه در سايه آن مقصود و معنا كامل مىشود و هرگز كلام از آن بى نياز نيست ، تكرار بيهوده و مردود در جايى است كه اگر جمله يا كلمهء تكرارى حذف شود ، لطمهاى به معنا وارد نمى شود ، امّا تكرارهاى قرآن اين گونه نيست ، بلكه براى تكميل معناست و نمونهء آن در قصهها و آياتى كه در آنها براى اثبات توحيد و يگانگى خدا به پديدههاى هستى استدلال شده است ، به چشم مىخورد ، و ما برخى از آنها را ذكر كرديم .
اينك به ذكر داستانهاى قرآن كه در آن تنوّع بيان و گوناگونى سخن وجود دارد خواهيم پرداخت ، همانطور كه خداوند مىفرمايد :
وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ . . .
« ما در اين قرآن براى مردم هر گونه مثال ( و بيانهاى گوناگون ) آورديم » 129 .
قصّههاى قرآن پند آموز و هر يك از آنها در بردارنده اندرز يا اندرزهايى است و همچنين در آنها سرگذشت امّتهاى پيشين است كه بر اثر نافرمانى و سرپيچى از اطاعت پروردگارشان دچار عقوبت شدهاند و همچنين ماجراى زورمندانى است كه گرفتار غرور و خودبينى شدند و ستمگرانى كه در زمين به طغيان و سركشى پرداختند و بسيار فتنه و فساد بر انگيختند ، ( فجر ، 11 و 12 ) و خدا بر همه احوال و افعال آنها محيط است ، ( بروج ، 20 ) .
بيان ماجراهاى پيامبران برگزيده خدا در قرآن ، موجب دلگرمى و انس پيامبر خاتم ( ص ) به اخبار آنان و نيز تصديق سخن اوست ، زيرا آگاهى از اين اخبار صحيح ، جز از راه مشاهده امكان پذير نيست و چون آن حضرت خود شاهد پديد آمدن حوادث نبود و از غيب آگاهى نداشت بنابراين تنها از راه وحى خبر مىآورد چنان كه خداوند به دنبال داستان مريم مىفرمايد :