تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
آموخته است ، چه اين كه من آيين گروهى كه به خدا ايمان نياورده‌اند و به آخرت كافر شده‌اند رها كردم ، و از دين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروى كردم ، كه هرگز نبايد چيزى را با خدا شريك گردانيم و اين فضل و عطاى خداست بر ما و بر همه مردم ولى بيشتر مردم سپاسگذارى نمىكنند ، اى دو يار من در زندان ! آيا خدايان پراكنده شده بهترند يا خداى يكتاى شكننده كامها ، ( و بدانيد ) آنچه غير از خدا مىپرستيد ، اسماء بىحقيقتى هستند كه شما خودتان نامگذارى كرديد ايشان را ، خداوند هيچ حجّتى پيدا براى آنها نفرستاده است ، و تنها حكمفرماى عالم ، خداست ، امر فرموده كه جز او را نپرستيد ، اين آيين محكم است و لكن بيشتر مردم نمىدانند » 135 . توجّه به اين استدلال قوى نشانگر آن است كه خداى يكتا و يگانه بهتر از خدايان پراكنده‌اى است كه خرد در آنها متحير مىشود و اين كه آن معبودها از حقيقت خدايى برخوردار نيستند . و قابل توجه است كه اين مطالب را بعد از تعبير چيزى كه ديگران از تفسيرش عاجز مانده بودند ، بيان مىكند و مىفرمايد كه اينها را پروردگارش به او آموخته است . و نكته شايستهء تأمل ديگرى كه در اين داستان وجود دارد آن است كه : اين داستان توحيد ، در زندان اتفاق افتاد ، زندانى كه بر اساس اتهام و بهتان زنان براى يوسف ( ع ) فراهم آمده بود ، و ذكر اين داستان در بين ماجراى زنان مصرى خود يك نوآورى و تنوّع در بيان است ، در نتيجه داراى اثرى بهتر و قوىتر است . قصّه‌هاى قرآن تنها در صدد اثبات توحيد و يگانگى خدا و اين كه او سزاوار عبادت و پرستش است و يا به منظور ابطال پرستش بتها نيست بلكه در آن ، توحيد ذاتى و يگانگى خدا در برابر كسانى كه اعتقاد به خدايى مسيح ( ع ) دارند اثبات مىشود . در داستان عيسى ( ع ) مى خوانيم كه او فقط بندهء خدا بود ، چنان كه خدا مى فرمايد :