نوح ( ع ) بارها به اطناب يا ايجاز ياد شده است ، از داستانهاى عيسى ، ابراهيم و موسى - عليهم السلام - نيز چندين بار سخن به ميان آمده است ، و در ابتداى نظر اين سؤال پيش مىآيد كه : در اين تكرارها چه بلاغتى وجود دارد ؟
ما اگر با دقت و آن گونه كه در شأن قرآن و جايگاهش در زبان عربى است ، به آن نظر كنيم ، مى يابيم كه از تكرار آنها هدفى در كار است ، و آن اين كه : قرآن كتاب داستانسرايى و مانند روايت و حكايات تاريخى - كه در آن صرفا حوادث پندارى ( افسانه ) يا واقعى نقل مىشود - نيست ، بلكه قصّههاى قرآن ، تنها سرگذشتهاى واقعى است ، كه براى عبرت و پندآموزى و بيان الگو و جايگاه گمراهان و هدايت شدگان و سرانجام گمراهى و هدايت ، و چگونگى پايدارى پيامبران و همه دعوت كنندگان به حق و راستى ، ذكر شدهاند ، پس قصّههاى قرآن ، بيان سرگذشتهاى واقعى است كه به هدف عبرت و پندآموزى آمدهاند ، نه فقط براى اينكه از شنيدن و خواندن آن لذّت برده شود .
از اينرو خداوند در پايان ذكر داستان يوسف ( ع ) مى فرمايد :
لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
« همانا در حكايت آنان ( پيامبران ) براى خردمندان عبرت ( و درس ) كامل خواهد بود ، اين ( قرآن ) نه سخنى است ساختگى و لكن كتب آسمانى پيش از خود را هم تصديق كرده و هر چيزى را كه راجع به سعادت دنيا و آخرت مردم است مفصّل بيان مىكند و براى اهل ايمان سعادت و رحمت خواهد بود » 97 .
اينك جهت اين كه براى خواننده گرامى به خوبى روشن شود كه تكرار به خاطر تعدّد عبرت و پند - كه نخستين هدف حكايتهاى قرآن است - مىباشد ، قصّه ابراهيم و موسى - عليهما السلام - را كه بارها در قرآن آمده است ، خاطر نشان مىسازيم .
داستان ابراهيم ( ع )
داستان ابراهيم ( ع ) به خاطر درسهاى فراوانى كه از آن مىتوان آموخت ،