تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
وَ أُمِيتُ قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
« آيا نديدى كه پادشاه زمان ابراهيم دربارهء يكتايى خدا با وى به بحث پرداخت ، چون ابراهيم گفت : خداى من آن است كه خلق را زنده مىكند و باز مىميراند ، نمرود گفت : من هم زنده مىكنم و مىميرانم ، ابراهيم گفت : ( اگر راست مىگويى ) خداوند خورشيد را از مشرق برآورد تو از مغرب بياور ، آن كافر در جواب عاجز و بهت زده شد ، خداوند رهنماى ستمكاران نخواهد بود » 100 . هدف از ذكر ماجراى ابراهيم ( ع ) و مرغان ، توصيف نفس جستجوگر انسان است - گرچه پيامبرى مؤمن به خدا باشد - كه به پرده برداشتن از مجهولات فرا مىخواند و در اين ميان خداوند مؤمنان را هدايت و راهنمايى مىكند ، امّا آنها كه خواهان هدايت نيستند ، به حال خود رها مىشوند تا در بيراهى به سر برند . و هدف از حكايت ابراهيم با نمرود اين است كه ابراهيم خردمند روشى را براى بحث انتخاب مىكند كه با مبهوت ساختن طرف ريشهء نزاع را از بين ببرد و حقيقت آشكار شود نه اين كه او را وادار به بحث و لجبازى كند ، زيرا نمرود گمان مىكرد كه كشتن ، ميراندن و رها كردن ، زنده ساختن است ، پس پيامبر آگاه و كاردان خدا اين مطلب يعنى تعريف مرگ و زندگى را دنبال نكرد ، بلكه عمدا با امرى مادّى و حسّى او را ساكت كرد ، و آن كافر مبهوت شد ، و خداوند ستمكاران را راهنمايى نمىكند . و به اين ترتيب به خوبى درمىيابيم كه گرچه هر سه جريان مربوط به ابراهيم ( ع ) مى باشد امّا سه هدف و درس را به دنبال دارد ، پس در حقيقت در اين جهت تكرارى صورت نپذيرفته است . ج : اينك به سراغ داستان ديگرى از ابراهيم ( ع ) مىرويم ، كه مقصود از آن بيان پيشرفت تدريجى انسان به سوى كمال خداشناسى و ايمان به يگانگى اوست ، چگونه ابراهيم ( ع ) انديشيدن در هستى را آغاز كرد ، تا به راز هستى و