پيش از اين در بحث « جمع آورى قرآن » آن را توضيح داديم .
تكرار در قرآن
گفتيم برخى از سورهها طولانى و بعضى كوتاه هستند ، و اين ترتيب و تقسيم را پيامبر ( ص ) از پيش خود انجام نداد ، بلكه به ترتيب وحى الهى بود ، ترتيب آيات نيز همين طور است زيرا هر گاه آيهاى بر پيغمبر ( ص ) نازل مىشد ، دستور مىداد آن را در جاى مخصوص در سورهاى كه به وسيلهء وحى معيّن شده و بر او فرستاده شده بود ، و در غير آن نمىگنجيد قرار دهد ، و اين نوعى اعجاز است ، زيرا مىبينيم دو آيهء در كنار هم - با اين كه در دو زمان دور از هم نازل شدهاند - چون دو برادر با يكديگر يكنواخت ، هماهنگ و منسجمند و اين نشانه و رمز اعجاز است بدان جهت كه اين دو آيه داراى الفاظى هماهنگ با هم و معانيى به هم پيوسته است ، و در بسيارى از موارد هر كدام مكمل موضوع ديگرى است ، و از نظر تأثير در نفوس و جلب انظار و همبستگى در معنى ، چنانند كه كسى كه آن را قراءت مىكند ، يا فردى كه آن را مىشنود و نغمه آن به گوشش مىرسد ، فكر نمىكند كه بين آن دو - از نظر نزول - فاصله زمانى وجود داشته باشد .
در كنار تقسيم سورهها به بزرگ و كوچك و وجود اعجاز در آنها ، گاهى در قرآن به تكرار برخورد مىكنيم ، كه اين نيز نوعى تصريف و گوناگونى سخن است ، كه عواملى نظير : جلب نظر ، و مناسبت مقام سبب آن شده است ، و هدف صرف اطناب نيست ، و اين مسأله را متقدمان كه درباره سرّ اعجاز قرآن سخن گفتهاند ، مورد بررسى قرار دادهاند .
مثلا « جاحظ » در كتاب الحيوان مىنويسد :
« مى بينيم كه خداوند با عربها به طور اشاره و رمز و حذف سخن مىگويد ، امّا آنگاه كه بنى اسرائيل را مورد خطاب قرار مىدهد يا از آنان حكايت مىكند ، سخن را گسترده و مفصّل مىآورد و به آن فزونى مىبخشد » .
اين سخن بسيار به جايى است و ما از آن قدردانى مىكنيم ، و اين موضوع