تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
وى معتقد است كه : عبارات ارزشمند قرآن مشتمل بر هر سه نوع بلاغت است و از مجموع اينها سبك منظّمى از سخن بوجود مىآيد كه در بردارندهء دو صفت فصاحت و شيرينى است ، كه اين دو به تنهايى با يكديگر متضادند ، زيرا شيرينى اثر آسانى و سهولت است ، و درشتى و استوارى در كلام پديد آورندهء نوعى از سخن بيگانه و نامأنوس است ، بنابراين پيوستگى مرتّب اين دو صفت با هم و ارتباط داشتن با يكديگر ، فضيلتى است ويژهء قرآن ، كه خداوند با قدرت لطيف خود آن را ميسر نموده است ، تا نشانه و گواهى آشكار بر راستى دين و شريعتى باشد كه مردم را بدان فرا خوانده است و بشر به عللى از آوردن نظير آن ، ناتوان است ، از جمله اينكه آگاهى آنان به همهء اسامى زبان عرب و به الفاظ آن - كه ظروف و در بردارندهء معانىاند - محدود و ناقص است و انديشهء آنان به همهء انواع نظم كه عامل هماهنگى و ارتباط الفاظ با يكديگر است ، نمىرسد ، پس نمىتوانند بهترين نوع آن را انتخاب كنند ، تا بتوانند سخنى چون كلام خدا بگويند ، . . . آرى كلام از سه چيز تركيب مىشود ، لفظ دربردارنده ، معناى استوار ، و رابطهء منظم بين آن دو . ما با « خطابى » در اين جهت موافقيم كه يكى از عوامل ناتوانى سخنوران از آوردن چيزى مانند قرآن ، علم ناقص آنان به لغت - چه سخت و چه آسان - و به معانى است ، آرى علم آنان كجا ؟ و علم خدايى كه علمش بر همه چيز احاطه دارد ، كجا ؟ و اين جهت را اضافه مىكنيم كه : سخنوران به پيروى فطرتها و محيطها و گرايشاتشان از نظر درستى ، آسانى و روانى در سخن مختلفند ، مثلا « فرزدق » الفاظش را خشن يا بيگانه انتخاب مىكرد ، در نتيجه سخن نامناسب و بيگانه بوجود مىآمد ، مى گويند : او روش عربهاى صحرانشين در زمان جاهليت را پيش گرفته بود ، امّا « جرير » الفاظ ساده ، روان و شيرين را برمىگزيد ، شاعران دورهء جاهليت نيز چنين وضعى داشتند ، پس « امرء القيس » الفاظ بيگانه و سخت را به كار مىبرد ، زيرا او صحرانشين بود . بخاطر بدبختيهايى كه بر سرش آمده بود كلماتش نرم بود و بر اصل و ريشهء خود سخن مىراند .