بلاغت فوق العاده قرآن در هماهنگى كلمات
« خطابى » در رسالهء « اعجاز القرآن » در تشريح « بلاغت قرآن » مى گويد :
« اساس اين بلاغت كه همهء ويژگيها در آن جمع است ، عبارت است از اين كه هر كدام از الفاظ - كه در فصول كلام به كار رفتهاند - در بهترين و مناسبترين جاى خود قرار داده شود ، به طورى كه اگر از آن جا به جاى ديگر انتقال يابد ، يا سبب تغيير و دگرگونى معنى كه باعث فساد كلام است ، شده و يا سبب از بين رفتن رونق و شكوه كلام و در نتيجه ساقط شدن بلاغت مىشود علّت اين امر آن است كه در كلام ، الفاظى كه از نظر معنى به هم نزديكند ، وجود دارد ، كه بسيارى از مردم آنها را در معنى و مقصود خطاب ، يكى به حساب مىآورند ، نظير : علم و معرفت ، حمد و شكر ، بخل و شح ، نعت و وصف ، اقعد و اجلس و بلى و نعم ، امّا در حقيقت اين گونه نيست ، زيرا هر لفظى داراى ويژگيى است كه آن را از لفظ مشابه جدا مىكند » .
و همين طور دربارهء فوق و امتياز بين الفاظ سخن مىگويد ، و براى اثبات فرق بين الفاظى كه گمان مىشود آنها داراى يك معنى و مقصودند ، با اين كه از جهت معنا مختلف و متباينند ، مثالهايى از قرآن و لغت مىآورد .
و اضافه مىكند كه : الفاظ قرآن ممتاز و برگزيدهاند و بر دقيقترين معانى آن دلالت مىكنند ، براى نمونه : برادران يوسف ( در مورد ناپديد شدن يوسف به يعقوب ) گفتند :
« أَكَلَهُ الذِّئْبُ »
« گرگ او را خورد » و نگفتند : « افترسه » « او را دريد » زيرا اگر كلمهء دوّم را به كار مىبردند ، يعقوب از آنان قسمتهاى بجا مانده از بدن يوسف را مىخواست امّا « اكل » عبارت است از فانى شدن جسمى در جسم ديگر .
« خطابى » در دنبالهء بحث با ارزش خود مىگويد : « قرآن از آن جهت معجزه است كه : داراى فصيحترين الفاظ در بهترين شكل و نظم و تركيب است ، و نيز دربردارندهء كاملترين و برترين معناها مىباشد ، نظير : توحيد خدايى كه قدرت او بى پايان است و تنزيه و تقديس صفات او ، و دعوت به طاعتش ، و بيان