ارث مىبرند سخنى به ميان نيامده است ، كه اين نيز به جهت تعميم و گستردگى چيزهايى است كه به آنها مىرسد ، زيرا آنان به زودى به باغها و چشمهها و گنجها و مقام و الا نايل مىشوند ، به شرط اين كه در راه حق ، پايدارى كنند ، و از آن منحرف نشوند .
سپس به بيان اين نكته مىپردازد كه طغيان و سركشى فرعون سرانجام به نابودى كشيده شد و او - همچون اصحاب الجنة ( اهل بوستان ) در آيات پيشين - به كيفر عمل خود رسيد ، مى فرمايد :
وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ
تمكين عبارت بود : از به قدرت رساندن آنان در زمين ، در زمانى كه لياقت و توان اين امر را پيدا كردند - چرا كه حكومت و قدرت نياز به نيروى نفس عالى ، و درك معناى عزّت و بزرگوارى دارد - و ديگر به ذلّت و خوارى برنگشتند .
سپس خداى سبحان با جملهء
وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ
سرانجام ستم را بيان مىدارد ، كه نمىتواند انسان از چيزى كه از آن بيمناك است ، مصون دارد .
فرعون به تنهايى و وزيرش و لشكريان آن دو ، هيچ يك داراى انديشهء مستقل درباره آنچه كه از آن هراسان بودند ، - يعنى آماده شدن مردم براى شورش عليه حكومت آن دو ، و قتل فرعون - نبودند و پروردگار عالميان ، آن را به ايشان نماياند ، پس مرگ فرعون را خداوند به نفع موسى و يارانش ، مقدّر فرمود ، و اين چنين است سرنوشت هر طاغوتى كه سركشى كرده و استبداد مى ورزد و در همه جا دست به فسق و فجور مىزند ، كه مبادا كسى بر عليه او بشورد ، و كارهايى چون اعمال فرعون از او سر مىزند ، سپس « كلمهء الهى » كه برتر از هر چيز است ، فرا مىرسد ، و از آنچه كه از آن بر حذر بود هنگامى روبرو مىشود كه ديگر امكان بازگشت نيست ، چنان كه فرعون در حال غرق شدن گفت :
آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ