فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آياتِنا لَغافِلُونَ
« . . . اينك من ايمان آوردم و شهادت مىدهم كه حقا جز آن كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان دارند ، خدايى در عالم نيست و من هم تسليم فرمان او هستم ( به او خطاب رسد كه اى مغرور ) اكنون بايد ايمان بياورى ؟ ! در صورتى كه پيش از اين به كفر و نافرمانى به سر بردى و از مفسدان بودى ، پس ما امروز بدنت را براى عبرت بازماندگانت ، نجات مىدهيم ، همانا بسيارى از مردم از آيات ما بىخبرند » 83 .
پس از توضيح مطالب گذشته كه هدف از آن دستيابى به برخى از اسرار معانى قرآن - كه برتر از همه چيز است و چيزى از آن برتر نيست - و ميوههاى رسيدهاش كه بالاى آن ، در دسترس و اختيار است ، و ثروت حاصلخيز و حياتبخش كه در پايين ( درون ) آن است ، بود ، - چنانچه « وليد » آن عرب قريشى فصيح به آن اعتراف كرد - اينك برآنيم كه به آنچه كه به فكرمان در مورد چيزهايى كه گذشت ، رسيده است ، اشارهء اجمالى داشته باشيم .
اوّل : سبك سخن در مقابله بين علوّ و برترى ساختگى با چسبيدن به زمين است ، كه اين مقابله لفظى بيانگر اين است كه او بر زمين چيره شده و در آن به سلطنت و زورگويى پرداخته است ، تا جايى كه خود را مجاز دانست كه بگويد :
أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي
« . . . آيا كشور با عظمت مصر از من نيست ؟ و چنين نهرها از زير قصر من جارى نيست . . . » 84 .
دوم : تعبير به « استضعاف گروهى از آنان » اشاره به اين است كه ضعف و ناتوانى ، طبيعى و فطرى نيست ، بلكه به ضعيف كردن يا ضعيف شمردن است ، و نبايد كسى كه مىخواهند او را ضعيف و خوار كنند ، تسليم شود ، بلكه بايد پايدارى و ايستادگى كند ، تا يا شرافتمندانه بميرد و يا خداوند پيروزى به او عنايت فرمايد ، و تن به خوارى دادن ، مرگ واقعى است ، و مرگ شرافتمندانه زندگى واقعى است ، ابو بكر مىگويد :
« مرگ را بخواهيد تا به شما زندگى بخشد » .