تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
معصيت و نافرمانى كرده بود ، شانه خالى مىكرد و گناه را به گردن ديگرى مىانداخت ، لذا خداوند در مقام حكايت از آنان ، پس از آن كه طعم ايمان را چشيدند ؛ مى فرمايد :
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَلاوَمُونَ
هر كدام ديگرى را مقدارى نكوهش مى كرد ، نه نكوهش كلّى ، چه اين كه همه آنان سزاوار نكوهش بودند ، زيرا همه با هم قصد سوء داشتند و مىخواستند به آن جامهء عمل بپوشانند ، تلاوم و نكوهش يكديگر ، در اين جا ، اختلاف مذمومى نبود ، بلكه ناشى از احساس بزرگوارى بود ، چه اين كه آنان دريافته بودند كه مسؤوليت معصيت به عهدهء يكايك آنهاست ، پس هر كدام مىخواست بخشى از تقصير را به گردن ديگرى بيندازد ، و اتفاق آنان بر گناه بدون دعوت نبود ، زيرا هنگامى كه بهترينشان آنان را به جانب خير فرا خواند و اجابت نكردند ، بعضيتشان آنان را به جانب شرّ و بدى دعوت نمود و بدان پاسخ مثبت دادند ، و بدى آنان جوانب مختلفى داشت كه هر كدام را به يك جانب فرا مىخواند ، و از اين نكته درمىيابيم كه تعبير به « تلاوم » هرگز حكايت از جدايى و اختلاف ندارد و با اتّحاد و توافق ، ناسازگار نيست . پس از اين « تلاوم » كه با رنج به دوش كشيدن بار گناه همراه بود ، از فرط پشيمانى شديد بر آن شدند كه بگويند :
« يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا طاغِينَ »
. گويا اعتراف به گناه اين بار از بار اوّل قويتر بود ، بدان جهت كه خود را در شرف نابودى كامل مىديدند و لذا « ويل » را ( كه نام چاهى است در جهنم ) مخاطب قرار دادند كه اى ويلى كه از روى استحقاق فرود مىآيى ، به جانب ما آى ! كه الان هنگام توست ، و ما را از تو رهايى نيست ، و سبب سزاوارى « ويل » را طغيان و سركشى خود ذكر كردند ، و طغيان هميشه عامل ستم است ، پس در آيهء پيشين به ظلم خويش اعتراف كردند ، و در اين آيهء عالى به سبب آن يعنى طغيان ، و طغيان و سركشى انسان را طورى مىكند كه مىپندارد قدرتى برتر از قدرت او وجود ندارد و احساس طغيان از آن جا آغاز مىشود كه انسان خود را از يارى ديگران بىنياز مىبيند ، چنانچه خداوند متعال مىفرمايد :
إِنَّ الْإِنْسانَ