فراموش كردن خدا و حرص و طمع و توافق براى بىبهره ساختن بينوا از روزيهاى خداوند ، دچار آن شده بودند ، بيان كرد .
تمام اينها از روشهاى هدايت است كه احساس را شديدا برمىانگيزد و وجدان را بيدار مىكند ، آنان نيز آگاه شدند و به نقص خود - يعنى حرص به دنيا و فراموش كردن خداوندى كه آفريدگار آسمانهاست - پى بردند ، خداوند از قول آنان اين گونه حكايت مىكند :
قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ
.
پس از آن كه بر اثر پند بهترينشان از خواب غفلت بيدار شده و به حق گرويدند ، خواسته او را اجابت كردند و به دو چيز پى بردند .
نخست اين كه به غفلت خود از پروردگار پى برده و ديگر اينكه فهميدند كه به خود و ديگران دربارهء چيزى كه از آن آهسته سخن گفتند ستم روا داشتهاند ، و با جملهء
« سُبْحانَ رَبِّنا »
ايمان خود را به خدا اعلان داشتند ، يعنى ما او را تقديس و تنزيه مىكنيم و كارهاى خود را به پروردگارى كه ما را آفريد و پروراند ، واگذار مىكنيم ، كه او زنده و پايدار است و پايدارى همه چيز به اوست ، و به اين ترتيب به جانب خدايى كه همه چيز را آفريده باز گشتند ، امّا اين بازگشت كامل نبود مگر اينكه توبه نصوح و جدّى كنند ، و نخستين راه توبه ، اعتراف به گناه است ، آن گونه كه خوارى گناه را احساس كرده باشد ، و پست شمردن گناه ، توبه محسوب مىشود ، چنانچه « ابن عطاء اللّه اسكندرى » مىگويد :
« گناهى كه سبب خوارى و افتادگى شود بهتر از طاعتى است كه عامل تجرى و خود بينى شود » و بخاطر همين احساس گناه است كه با تأكيد گفتند :
« إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ »
آنان با حرص و طمع خود و فراموش كردن خدا ، به خود ستم روا داشتند ، و با نپرداختن حقوق فقيران ، به مردم ظلم كردند و اثر احساس رنج گناه اين است كه هر كس كوتاهى و تقصير را به گردن ديگرى مىاندازد .
در شرايطى كه آنان همگى بر طمع و حرص و شتاب همدست و يك سخن بودند ، امّا پس از پى بردن به جرم خود هر كدام از دعوتى كه قبلا به