تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
امّا از دنبالهء آيه چنين به دست مىآيد : كه هميشه شرّ و بدى مورد اتفاق نمىشود بلكه خداوند دليل و حجت مىفرستد و چنانچه سخن او در ابتدا مورد قبول واقع نشد ، ولى سرانجام پس از آشكار شدن حقايق ، پذيرفته خواهد شد . و سرنوشت اهل « بوستان » چنين بود ، زيرا در بين آنان فرد هشيارى بود كه آنان را به تصميم غلطشان ، هشدار مىداد ، در اين باره چنين مىفرمايد :
قالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ
. « اوسط » يعنى ميانه‌تر و بهتر ، و « وسط » در صفات نيك عبارت است از : هميشه بهتر و برتر ، و سخن خداى متعال :
وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً
« و اين گونه ما شما را ملّتى ميانه رو قرار داديم » 72 . به همين معناست . آرى آن فرد بهتر ، وقتى حال آنان و فكر و طمعشان را مشاهده كرد ، و پنهان و آشكار و سخن آهسته و بلندشان را بررسى نمود ، دريافت كه آنان خدا را فراموش كرده‌اند و خدا هم خودشان را از ياد خودشان برد . بنابر اين بايد براى درك مصالح امورشان ، به خدا ايمان آورند ، و در كارهاى ظاهرى و باطنيشان از او ياد كنند ، پس آنان از جهت سعى در كار و عمل ، كمبود نداشتند ، بلكه كمبود ايمان داشتند ، لذا به آنان گفت :
« لَوْ لا تُسَبِّحُونَ »
يعنى آيا او را به پاكى و قداست ياد مىكنيد ؟ و مىدانيد كه قدرتش برتر از همه چيز و او دانا و حكيم است ؟ و در اين جمله دخول استفهام بر نفى ، اثبات را مىرساند ، زيرا نفى نفى ، اثبات است و اين دلالت بر توبيخ و سرزنش مىكند و به خاطرشان مى آورد كه به علّت عدم هوشيارى و آگاهى ، آنچه را مىخواستند ، انجام ندادند ، پس آنان را به راه بهتر و روشن برتر - يعنى ايمان به خداوند متعال و تقديس و تنزيه او و درك اين كه : او بر بندگان خود و بر هر چيز غالب و چيره است - رهنمون ساخت . غافلگير نمودن همراه با يادآورى و وجود وجدان و نفس ملامتگر ، مقتضى اين است كه دلهاى مرده را زنده كند ، به ويژه كه در بين آنان فردى بود كه رابطهء بين محروميتى را كه ناگهان دچار آن شدند با گمراهيى را كه بر اثر