كلمه ديگر است ، پس هيچ گونه بيگانگى بين معانى وجود ندارد ، چنانچه الفاظ نيز با هم ناسازگار و غير منسجم نيستند ، و اين الفاظ و معانى روى هم رفته ، غذايى تازه و گوارا ، و نوشيدنيى شيرين چون سلسبيل را ، روانه جان آدمى مىسازد .
« باقلانى » هماهنگى الفاظ و معانى آياتى را ذكر كرده است ، امّا نمىتوان براى اين موضوع ، آيات خاصّى را انتخاب كرد ، زيرا همهء قرآن بى نظير و نيكو [ و معجزه ] است ، و ما به زودى آياتى كه در رابطه با اين موضوع ، از آن ياد شده ، و آياتى كه از آنها ياد نشده است ، خاطر نشان مىسازيم ، به اين گونه كه قرآن را مىگشاييم ، و با آشكار شدن نور آن ، بهرهاى مىگيريم .
1 -
وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ صِراطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ
« همين گونه ما روح را به فرمان خويش براى وحى به تو فرستاديم و از آن پيش كه وحى بر تو رسد ، نه مىدانستى كه كتاب خدا چيست و نه درك مىكردى كه راه ايمان و شرع كدام است و لكن ما آن كتاب و شرع را نورى قرار داديم كه هر كس از بندگان خود را بخواهيم به آن هدايت كنيم ، و اينك تو خلق را به راه راست هدايت خواهى كرد ، يعنى به راه خدايى كه هر چه در آسمانها و زمين است ، همه ملك اوست ، و بدانيد همهء امور به او باز مىگردد » 65 .
اين آيات با تعبيرات و اشارات و با سياق خود ، حكايت از ابتداى رسالت حضرت محمد ( ص ) و عاقبت كار مردم در نتيجه گرويدن به آن حضرت و هدايت در پرتو آن ، و يا عصيان و نافرمانى و گمراه شدن آنان را دارد .
و ما اگر در اين آيات و آيات پيشين آن دقت كنيم ، آن را سخنى منسجم ، هماهنگ و به دور از بيگانگى خواهيم يافت ، زيرا آيه پيش از آن دربارهء روشهاى سخن خدا با خلق است و مىفرمايد :
وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ
« خدا با هيچ انسانى سخن نمىگويد ، مگر به وحى خدا يا از پس پردهء