خود ، اشياء را به تصوير مىكشد و اسلوبها از نظر نظم و زيبايى و اختلاف در مكانها ، داراى اقسام گوناگون مىباشند ، چنانچه خداوند مىفرمايد :
انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ
« . . . بنگر چگونه ما آيات خود را به روشهاى گوناگون بيان مىكنيم ، باشد كه مردم چيزى بفهمند » 60 .
در اين مورد « خطابى » در رسالهء اعجاز القرآن مىگويد :
« نياز به مهارت و خبرگى در اسلوبهاى سخن و نظم كلام بيشتر است ، زيرا كه آن ، لگام الفاظ و زمامدار معانيند ، و به وسيلهء آن ، اجزاى كلام منظم و هماهنگ مىشوند ، و صورت آنها در نفس ، نقش مىبندد ، و سپس انسان را به سخن درمىآورد » 61 ، بنابر اين دانستيم كه :
تنها فصاحت و فراست ، براى سخنورى كافى نيست ، مادامى كه شرايط مزبور در آن گرد نيامده باشد ، و چگونه بشر مىتواند از عهدهء چنين كارى برآيد ؟ ! و چه كسى به آنان ، آن را آموخته است ، خداوند مىفرمايد :
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً
« بگو ! اى پيامبر اگر انس و جن همدست شوند كه مانند اين قرآن را بياورند ، هرگز نتوانند هر چند پشتيبان يكديگر باشند » 62 .
شرايطى را كه وى قبلا اشاره كرده ، عبارت است از : انتخاب الفاظ ، متناسب با معانى آن ، و انسجام شديد هر كدام با ديگرى ، و نيز اشاره كرده است كه :
گاهى الفاظ در ظاهر با يكديگر مترادفند ، لكن پس از تحقيق در مقصود آنها ، تغايرشان آشكار مىشود گر چه روى هم رفته معنى يكى باشد .
كسى كه در اسلوب قرآن كريم از نظر خطاب و بيان دقت كند ، آن را متنوع و گوناگون مىيابد ، مثلا گاهى به اسلوب استفهام است ، و استفهام هم گاهى براى توبيخ است و گاهى براى تقرير و گاهى براى تنبيه ، و نيز گاهى به صورت اطناب است بى آن كه كلمهء زايد و تكرارى در آن باشد - و معاذ اللّه ! كه سخن خدا داراى اطنابى باشد كه كلام در آن تكرار شده باشد - و گاهى