داراى ايجاز است بدون آن كه در معناى آن خللى وارد شود ، و گاهى در بردارندهء تهديد است كه دلها را پريشان و هراسان مىسازد ، و گاهى به صورت توجيه و خطاب است كه مخاطب خود را وادار به تأمل و انديشه مىكند ، و گاه عهدهدار بيان احكام حلال و حرام و توجه دادن مكلفين به وظايفشان مىباشد .
تمامى اينها در اسلوبى متناسب و هماهنگ از نظر الفاظ و معانى مىباشند به طورى كه از مجموع آنها اسلوبهاى سخن هماهنگ و بدور از بيگانگى و اختلاف در لفظ پديد مىآيد .
هماهنگى در الفاظ و معانى
هماهنگى در الفاظ اين است كه : بين آنها از نظر مخارج و آهنگها تنافر و جدايى نباشد ، بلكه آهنگهايش بهم پيوسته و مخارجش داراى سهولت باشد ، و در نسق واحد با يكديگر ارتباط و انسجام داشته باشد ، به طورى كه هيچ كدام در تلفظ با ديگرى ناسازگار نباشد ، و يا به تعبير « جرجانى » در « دلائل الاعجاز » هر كلمه چنان با ديگرى منسجم باشد ، كه اگر بخواهيم كلمهء مرادفش را جايگزين آن كنيم ، سياق كلام و اسلوب سخن ، انسجام نخواهد يافت » .
« باقلانى » در اين مورد در كتاب « اعجاز القرآن » گويد :
« اين علم داراى مقامى شريف و اوج بسيارى است ، طالبان آن اندكند و همراهان آن ضعيف ، يارانى كه از آن حمايت كنند ، و خاندان پاكى كه محتويات آن را دريابند ندارد ، از سحر دقيقتر و از دريا سهمگينتر است . . . چرا چنين نباشد ؟ و تو مىپندارى كه گماردن واژهء « صبح » به جاى واژهء « فجر » در هر كلامى - جز شعر و يا قافيه - پسنديده است ؟ ! خير اين گونه نيست ، زيرا گاهى يك لفظ در جايى نامناسب است ، امّا لفظ ديگر در همان جا ، جايگير و مستقر مىشود ، و تو - بىترديد - وجود او را در آن جا مناسب مىيابى ، به طورى كه اگر به جايش لفظ اوّلى را به كار گيرى ، او را بيگانه و دور از هدف