از كلام ، چنين خاصيتى دارد ، و لكن درخشش آن در اثر پيوستن با كلمات ديگر آشكار مىشود ، بدون اين كه نور آن در نور آنها محو شود ، و يا در اين پيوستگى اسلوب بيانى خود را از دست بدهد .
و نيز گفتيم كه اين مطلب را هيچ كس انكار نمىكند ، حتّى « جرجانى » كه با اصرار رمز اعجاز را تنها اسلوب مىداند بدون اين كه به معانى كلمات - به طور جدا از هم - توجهى داشته باشد .
اگر بخواهيم نظر مشهور را - كه « جرجانى » و پيروانش با آن مخالفت كردهاند - تحرير كنيم ، مىگوييم : كه كلمات قرآن از نظر نظم در حروف ، و ارتباط مخارج ، داراى عظمت و درخشش بلاغى است ، امّا اين تابش جز در هنگام پيوستگى به يكديگر [ و به وجود آمدن كلام ] آشكار نمىشود .
به عبارت ديگر : اين درخشندگى و نورانيت مربوط به خود كلمه است ، امّا شرط ظهور آن ضميمه شدن به كلمات ديگر است .
ما الان دربارهء اسلوب و اشكال سخن ، كه از كلمات قرآن به وجود مىآيند و نيز هماهنگى بين الفاظ از نظر نغمه و لحن ، گفتگو خواهيم كرد ، تا روشن شود كه هر لفظ در هر كجا قرار دارد از كلمات مجاور ، بيگانه نيست ، و نمىتوان جاى آن را تغيير داد و گويا كلمات در اسلوب همچون ستارگان و برجهاى آسمانند ، كه از جاى خود بيرون نمىروند و تغيير مكان نمىدهند .
« قاضى عياض » در « الشفاء » در اين باره مىنويسد :
« نوع دوم از اعجاز قرآن ، نظم عجيب و اسلوب شگفت آن است ، كه غير از اسلوبهاى كلام عرب و روشهاى نظم و نثر متداول آنان است ، و نظيرى پيش از آن و بعد از آن ندارد ، و كسى توان آوردن چيزى مثل آن را ندارد ، بلكه عقل آنان را دچار حيرت سردرگمى نمود ، و نتوانستند ، شعر يا نثر ، يا رجز و يا سجعى ، همانند آن بياورند » 59 .
اسلوب همان شكل و صورت سخن است كه در معنايى با شكوه و سخنى پرفروغ نمايان مىشود و واقعيات را در نفس به تصوير مىكشد و آن را آشكار مىسازد ، و آدمى با آن حقيقت معانى را احساس مىكند ، آن گونه كه در ذهن
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص١٥٢