ظهور بلاغت كلمات به هنگام تركيب و جمله بندى
گفتيم كه هر كلمهاى داراى درخششى ويژه و بلاغتى مخصوص است ، امّا اين درخشندگى و بلاغت در بيان وقتى آشكار مىشود كه با كلمهء مناسبى تركيب شده و با هم بر معنايى دلالت كند ، مثلا كلمهء « تنفّس » در آيهء شريفهء « و الصّبح اذا تنفس » - كه قبلا خاطرنشان ساختيم - هنگامى اين معناى مخصوص را در ذهن روشن مىسازد كه كلمهء « صبح » در كنارش قرار گيرد ، بنابر اين اگر بخواهد اين درخشش و روشنگرى معنوى ، صحيح ، واضح و كامل در معنى باشد ، بايد در كنار « صبح » قرار گيرد ، هر چند واژهء « تنفس » خود داراى درخشندگى است ، امّا اين درخشندگى جز با قرار گرفتن در كنار لفظ « صبح » آشكار نمىشود ، و فرق آن با لفظ « فجر » هنگامى معلوم مىشود كه پيش از « تنفس » ذكر شود ، بنابر اين « الصبح » و « تنفس » با يكديگر ملازمند اگر چه هر كدام داراى معنايى مستقل مىباشند ، و مقصود از تلازم اين است كه اين معنى استقلالى فقط با در كنار هم قرار گرفتن ، به دست مىآيد .
سبب اين امر همان است كه در شروع سخن از بلاغت كلمه در قرآن خاطر نشان ساختيم و جرجانى نيز آن را پسنديده است ، وى كسى است كه مسؤوليت اين سخن را كه « لفظ به تنهايى بلاغت ندارد » به عهده گرفته است ، مقصودش اين است كه لفظ به تنهايى و جداى از الفاظ ديگر بليغ و فصيح نيست ، پس هرگاه در كنار الفاظ ديگر قرار گيرد ، بلاغتش آشكار و داراى اسلوب سخن مىشود .
پس از آن به سخنان « قاضى عبد الجبار » - درگذشته به سال 415 ه - در كتاب اعجاز القرآن رجوع كرديم ، ديديم كه او فصاحت كلمه به تنهايى را قبول دارد ، امّا بلاغت معانى آن وقتى آشكار مىشود كه با كلمات ديگر تركيب شود وى مىگويد :
فصاحت كلمه به خودى خود و تنها نمايان نمىشود مگر اين كه با نظم و ترتيبى معين با كلمات ديگر تركيب شود و روى هم رفته كلام به وجود آيد و در اين تركيب بايد ابتداى هر كلمهاى از نظر « مواضعه » ، « اعراب » و