منكر ، ارشاد به اخلاق نيكو و منع از اخلاق بد ؛ و نيز قرآن هر چيزى را در بهترين جاى خود قرار مىدهد ، به طورى كه عقل مناسبتر از آن سراغ ندارد » 41 .
در واقع « خطابى » معتقد است كه « الفاظ » ، اساس و تكيهگاه بنيان « اسلوب كلام » است ، كه اگر بخواهيم يك كلمه از قرآن را برداريم ، و به جايش كلمهء مترادف با آن را قرار دهيم ، تركيب و اساس آن به هم مىريزد .
او در اين زمينه مىگويد :
« اساس بلاغت كه جامع همهء صفات و ويژگيهاى آن است ، اين است كه :
هر نوعى از الفاظ كه در فصول كلام به كار مىرود ، در مناسبترين موضع ، به كار رود ، كه اگر لفظ ديگرى به جاى آن قرار داده شود ، يا معنى تغيير پيدا كرده و در نتيجه كلام فاسد شود ، و يا شكوه و عظمت كلام و در نتيجه بلاغت آن از بين رود ، اين بدان سبب است كه در كلام ، الفاظ مترادفى وجود دارند كه از نظر معنى به يكديگر شبيهند و بيشتر مردم گمان مىكنند كه آنها در فهماندن مقصود ، مساويند » .
در اين جا به اين نتيجه مىرسيم كه هر لفظى در سخن بليغ از نظر معنى يا نغمه يا هر دو جايگاه و مقصد خاصّى دارد ، و مرادف آن صلاحيت جايگزينى آن را ندارد .
گمان نمى كنم كه « جرجانى » اين مطلب را كه : « هر كلمهاى آهنگ ويژهاى دارد » انكار كند ، ليكن روش او در بلاغت - از آنجا كه وى از علماى بلاغت و بيان است - سبب اين شده كه به مجموع عبارت و اسلوبى كه با معانى آن پيوستگى دارد ، نظر كند و ابتداء توجهّى به الفاظ نداشته باشد ، و شايد وى اين را بپذيرد كه : الفاظ هماهنگ و يكنواخت هستند .
وى دربارهء توافق و هماهنگى حروف در كلمات مىگويد :
« اگر ما تناسب و هماهنگى حروف در كلمات را يكى از وجوه بلاغت ، و از چيزهايى كه سبب برترى نسبى كلامى بر كلام ديگر مىشود ، به حساب آوريم ، سخنى به گزاف نگفتهايم ، زيرا نهايتش اين است كه آن را از دايرهء
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص١٢٨