تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
مىداند . در مقابل ، گروه ديگرى چون « جاحظ » اعتقاد بر اين است كه : حروف و كلمات آنگاه كه حروف و مخارج آن هناهنگ و بدون تكرار باشد ، داراى فصاحت مىباشد ، بنابراين مثل شعر زير كه « جاحظ » آن را نقل كرده است فصاحت ندارد .
و قبر حرب به مكان قفر * و ليس قرب قبر حرب قبر
يعنى : قبر « حرب » در مكانى خشك و بى آب و علف است و در نزديكى قبر او قبر ديگرى قرار ندارد . زيرا تكرار حروف ، آن را نامطلوب و در تلفظ دشوار نموده است . « ابن اثير » در كتاب « المثل الساير » فصلى را در مورد فصاحت كلمات و قبح آن از نظر صدا و نظم حروف ، گشوده است و مىگويد : « برخى از كلمات داراى آهنگى زيبا يا هيجانى بوده و برخى ديگر چون آواز الاغ هستند » . او براى اين دو قسم چنين مثالى مىزند : « خنشليل » مرادف كلمهء « سيف » ( شمشير ) است ، آيا اين دو از نظر فصاحت و زيبايى مانند يكديگرند ؟ و همچنين « عسلوج » كه مرادف با « غصن » ( شاخه ) است . آيا اين دو كلمه از نظر آهنگ و آسان تلفظ شدن مانند يكديگرند ؟ و از كتاب « اعجاز القرآن » « باقلانى » به دست مىآيد كه وى براى خود كلمات فصاحتى ويژه قايل است ، و انتخاب بهتر آنها ، دليل توانمندى گوينده ، و برترى سخن اوست ، و پس اگر كلامى از بلاغت و زيبايى برخوردار بود ، قطعا به كارگيرى الفاظ متناسب در موسيقى و نغمه و آهنگ محكم يا آرام - بر حسب مقام و موقعيت - در اين جهت مؤثر بوده است . وى در اين زمينه مىگويد : به كارگيرى الفاظ براى معانى متداول ، و وسايل رايج ميان مردم ، آسانتر و روانتر است ، تا به كارگيرى الفاظ براى معناى و وسايل جديد ، بنابراين هرگاه لفظ در معناى نو استعمال شود ، از لطافت و شگفتى بيشترى بر خوردار است ، تا استعمال در معناى شايع و آشنا ، و اگر علاوه بر آن متضمّن تنوّع و گوناگونى