رانده ، و در تعريف لفظى حقيقت آن دو به نزاع پرداختهاند ، گر چه از نظر مصداق يكى هستند .
برخى از علماى بلاغت و در رأس آنان « عبد القاهر جرجانى » - در گذشته به سال 471 ه - مى گويند : لفظ و حروف به تنهايى تأثيرى در بلاغت كلام ندارند ، بلكه مجموع چيزهايى كه در نظم كلام دخالت دارند ، مؤثرند و روش نظم نيز به تنهايى مؤثر نيست بلكه ارتباط معانى و هماهنگى الفاظ ، به وجود آورندهء سخن بليغ است .
وى در كتاب « دلائل الاعجاز » مى گويد :
« سزاوار است كه در هر كلمهاى پيش از تركيب يافتن با كلمات ديگر ، و تشكيل جملههاى گوناگون از قبيل ، خبر ، امر ، نهى ، استفهام و تعجّب ، و به وجود آمدن معانى مختلف كه جز با انضمام الفاظ و كلمات با يكديگر ميسر نيست ، ملاحظه شود كه آيا در مقايسه بين دو لفظ مترادف ، يكى بر ديگرى از نظر دلالت بر معناى موضوع له ، برترى دارد يا نه ؟ » سپس اضافه مىكند :
« آيا قابل تصوّر است كه بين دو كلمه جدا از هم مقايسه شود ، بدون اين كه موقعيت آن در تأليف و نظم كلام ملاحظه شود ؟ ! مگر به اين اندازه كه بگوييم اين لفظ آشنا و مورد استعمال است ، و لفظ ديگر غريب و غير آشنا ، يا يكى حروف كمترى دارد ، و براى تركيب مناسبتر است ، امّا آيا كسى را ديدهاى كه بگويد اين لفظ فصيح است پيش از آن كه جايگاه آن در نظم كلام و ارتباط و هماهنگى با الفاظ و معانى ديگر را سنجيده باشد ؟ ! و آيا وقتى مىگويد فلان لفظ « متمكن » و « مقبول » است و در مقابل ، آن لفظ « قلق » نابجا و ناپسند است ؟ جز اين است كه مقصودشان از « تمكن » ارتباط و هماهنگى آن با لفظ ديگر از نظر معنى است ، و از « قلق » ناسازگارى با كلمهء ديگر و عدم توافق آن دو با هم در مؤدّى است ؟ ! براى نمونه پس از تأمل در اين آيه ! 38
وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ