براى الفاظ ساخته شده و الفاظ چون قالب براى معانى ريخته شدهاند .
از اينرو هر صاحب انديشهء صحيح به اندازه فكرش - بدون خلاف - آن را درك مىكند ، هرگاه فرد با ايمان آن را بشنود ، به درستى آن اعتراف مىكند و بدان ايمان مىآورد و هر گاه دشمن آن را بشنود اگر عناد نورزد حقيقت را از مطاوى و مضامين كلمات و عبارات آن مىيابد ، گر چه در ظاهر ايمان نياورد ، چه اين كه او ويژگيهاى قرآن را كه سخن هيچ كس به آن نمىرسد درك مىكند .
« قاضى عياض » در كتاب « الشفاء » مى نويسد :
« حكايت شده است كه روزى « عمر بن خطاب » در مسجد خوابيده بود ، كه ناگاه مردى را در بالاى سر خود ديد كه شهادتين بر زبان جارى مىكند ، « عمر » از حال وى جويا شد ، وى در پاسخ گفت كه : من از سرداران رومم و با زبانهاى مختلف از جمله عربى آشنايى كامل دارم ، من آيهاى از قرآن ، از زبان يك مسلمان اسير شنيدم ، و پس از دقت دريافتم كه در آن آنچه از حال دنيا و آخرت بر عيسى ( ع ) نازل شده ، جمع شده است و آن آيه اين است :
وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللَّهَ وَ يَتَّقْهِ
35 « و اصمعى » مى گويد : « سخن كنيزى را شنيدم ، به او گفتم : خداى تو را بكشد : چقدر شيوا و فصيح سخن مىگويى ! وى گفت : چگونه سخن من در برابر سخن خدا فصيح شمرده مىشود آنجا كه مىفرمايد :
وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ
36 « خداوند در اين يك آيه دو امر ، نهى ، دو خبر ، و دو بشارت را گرد آورده است ، » تحقيقتا اين اعجاز ، منحصر به قرآن است » 37 .
و بدين ترتيب مىبينيم كه چه بسا اطلاع از همهء جهات اعجاز قرآن ، مشكل باشد ، مثلا موسيقى آن قابل احساس نيست ، مگر حواس انسان جمع باشد و قبلا گفتيم كه چگونه اعراب متفق شدند ، كه به قرآن گوش فرا ندهند و آن را نشنيده انگارند ، امّا باز هر كدام به تنهايى به سراغ آن مىرفتند .