امّا مىبينيم كه خداوند متعال عرب را براى آوردن نظير قرآن به مبارزه خوانده است ، بنابراين نخست با روش بيانى قرآن [ اعجاز در الفاظ ] با آنان به تحدّى برخاست ، و همين مسأله ذهن و فكر آنان را به خود جلب كرد و شايد علت امر اين باشد كه منابع عقلى و قانونى آنان در حدّى نبود كه بتوانند عظمت احكام قرآن دربارهء برنامهريزى كامل براى جامعه را - كه در آن مصالح عاليهء انسان در حدى بالاتر از انديشهء بشرى در نظر گرفته شده است - دريابند اما با ذوق و مهارتى كه در بيان و سخن داشتند الفاظ و عبارات با شكوه و عالى آن را كه با صدا و حروف خود معنى و مقصود را به تصوير مىكشيد حس مىكردند ، و بدون رنج و زحمت معناى صحيح و كامل آن را درك مىكردند بدون اين كه با فلسفهء قانون ، عقل هستى ، آشنايى داشته باشند .
به هر حال ، در قرآن چيزى كه بتواند آنان را ارضا كند و دلهاشان را سيراب نمايد ، وجود داشت .
و از آن جا كه قرآن شامل شريعتى فراگير و جاودانه است و مخاطب او تمام نسلها و نژادها از عرب و عجم و سفيد و سياه و سرخ و زرد مىباشند و اعجاز آن نيز فراگير است و تنها به عرب اختصاص ندارد ، بنابراين بايد وجوه اعجاز را به دو نوع تقسيم كنيم :
نوع اوّل ، اعجاز مربوط به بلاغت و روش بيان قرآن مىباشد ، كه نخستين بار قوم عرب مخاطب آن واقع شد ، زيرا - چنان كه گفتيم - قرآن به زبان عرب نازل شد ، و آنان به اقتضاى بدوى بودن و قدرت انديشه و وجود برخى از پيامبران گذشته كه سبب دانايى نسبى آنان بود و نيز به دليل رشد فرهنگ سخنورى ، و عنايت آنان به لغت عربى ، از همهء مردم در درك اعجاز قرآن از حيث فصاحت و آهنگ و بيان برتر بودند ، و پس از ناتوانى آنان در مقابله با قرآن نخستين اعجاز آن نمايان شد .
نوع دوّم ، اعجاز در خبر دادن از گذشته و آينده ، و مطابق بودنش با واقعيت و نيز مشتمل بودن آن بر علوم طبيعى و حقايقى كه در آن عصر ناشناخته بود ، و بعد آشكار شد ، و همچنين در برداشتن قوانينى كه به اعتقاد بشر ، تنها
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص١١٧