« گرچه كتاب باقلانى محاسن فراوانى دارد و او آنها را تهذيب و تصفيه كرد ، امّا خود نيز از انتقاداتى كه بر ديگران وارد ساخت مصون نماند ، و اشكالاتى را كه وى از كتاب جاحظ گرفت بر كتاب خودش نيز وارد شد ، و بيشتر آنها را بىپاسخ گذاشت . . . و نمونههايى از نظم و نثر جمع آورى كرد كه اگر چه خود ، آنها را از محاسن كلام خود مىدانست ، اما در واقع از عيوب كلام او به حساب مىآيد .
سپس اضافه مىكند : « باقلانى تا حدود زيادى در عبارت پردازى از زبانى گشاده و دستى باز برخوردار بود ، و در اين جهت با بينايى و قدرت و حسن تصرّف ، روش جاحظ و شاگردش « ابن عميد » را در پيش گرفت ، امّا كتابش از موضوع اصلى خارج شد ، زيرا بيشتر آن گردآورى و نقل كلمات ديگران است » . 24
رافعى با اين سخن از باقلانى انتقاد مىكند ، و او را به همان صفتى مىخواند كه جاحظ وى را بدان متّصف كرد .
امّا در حوزه علم شايسته نيست كه عالمى از ارزش عالمى ديگر بكاهد ، بلكه بايد اين نكته را در ذهن داشته باشد كه كار هر كس ، مكمّل و متمّم كار گذشتگان است ، و نبايد منكر فضل او شد و سهمش را ناچيز پنداشت .
اين وضعيت دورهء باقلانى و عصر پس از اوست ، و آخرين كتابى كه تا كنون در اين زمينه تاليف شده ، و داراى بهاى علمى و رتبهء بيانى است ، كتاب « اعجاز القرآن » « رافعى » مىباشد .
وجوه اعجاز قرآن
مقصود ما از وجوه اعجاز امورى است كه قرآن در برگيرندهء آن است ، و اين امر نشان دهندهء آن است كه قرآن از جانب خداست و هيچ كس از جن و انس را ياراى مقابله با آن نيست ، ما در اين باره نخست نظرات دانشمندان را ذكر مىكنيم و سپس به بيان نظر خود مىپردازيم ، و از خداوند خاضعانه مىخواهيم كه چون گذشته با توفيقات خود بر ما منّت گذارد ، چه اين كه تحقيقات و نوشتههاى ما تنها در سايهء فيض و توفيق او تحقق مىپذيرد ، و الّا هرگز به جايى