او را معيوب و حوزهء سخنانش را محدود مىدانند ، به طورى كه بيشتر از سخنان ديگران بهره گرفته است ، و سخن خود را با شعرى مشهور ، يا مثلى غير معروف ، يا حكمتى منقول و يا داستانى شگفت انگيز از ديگران مىآرايد ، و كلام خود را كه داراى حجم زيادى نيست ، در بين آنها مىگنجاند ، . . . و اگر كسى بخواهد از اين مسأله آگاه شود مىتواند كتابهاى وى در مورد نظم قرآن ، خبر واحد ، و ردّ مسيحيت و . . . رجوع كند » 23 آرى « جاحظ » نخستين فردى بود كه با نظريّه صرفه كه از هند وارد دنياى اسلام شده و توسطّ « نظام » رواج پيدا كرده بود ، به مبارزه پرداخت . پس از او « ابو عبد اللّه محمد بن يزيد واسطى » متوفاى سال 306 هجرى - حدود 60 سال پس از مرگ جاحظ - در كتاب « اعجاز القرآن » به اين امر پرداخت ، اين كتاب جهت پاسخگويى به « نظريّهء صرفه » و ردّ آن فراهم شده بود ؛ نظريهاى كه باعث پريشانى و تشويش خاطر شده بود ؛ بسيارى آن را ردّ كرده و معدودى هم آن را پذيرفته بودند ، تا اين كه در انزوا قرار گرفت و تاريخ آن را زير پا گذاشت . امّا در عين حال سبب مطرح شدن مسائل بلاغت و اصولى بر گرفته از كلام عرب و تنظيم و تطبيق آن بر قرآن شد ، و پس از تطبيق معلوم شد كه قرآن در بالاترين درجهء بلاغت قرار دارد .
اين كتاب به عنوان اصل و زير بناى اين مسائل قرار گرفت ، و « عبد القاهر جرجانى » - در گذشته به سال 471 هجرى - شرح مفصّلى به نام « المعتضد » و نيز شرح مختصرترى بر آن نوشت .
پس از آن هر نويسندهاى به سهم خود به تكميل اين بنا مىپرداخت بنابراين « واسطى » بنايى را كه « جاحظ » پىريزى كرده بود بر پا ساخت و تكميل آن را به عهدهء ديگران گذاشت .
« عبد القاهر جرجانى » با تأليف كتاب « دلائل الاعجاز » به تكميل نظريات « جاحظ » و « واسطى » پرداخت .
در زمانى كه به ترتيب جاحظ ، واسطى و سپس جرجانى در اين راه گام بر مىداشتند و در راه اعجاز بلاغى قرآن به خدمات گرانبهايى دست مىزدند ،
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص١٠٩