تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ
« [ اى رسول ] به من واگذار ، كار انتقام آن كس را كه من او را تنها آفريدم ، و به او مال و ثروت فراوان بذل كردم ، و پسران بسيار حاضر به خدمت نصيب گردانيدم ، و اقتدار و مكنت و عزت دادم ، و باز هم از من طمع افزونى آن دارد ، هرگز ، بر نعمتش نيفزايم كه او با آيات ما دشمنى ورزيد ، به زودى او را به آتش دوزخ در افكنيم ، اوست كه فكر و انديشهء بدى كرد و چقدر خدايش بكشد انديشه غلطى كرد ، باز هم خدايش بكشد ، چه فكر خطايى نمود ، پس باز انديشه كرد ، و روترش كرد ، و چهره در هم كشيد آنگاه روى [ از اسلام و قرآن ] گردانيد ، و تكبّر و نخوت آغاز كرد و گفت : اين [ قرآن ] به جز سحر و بيان سحر انگيزى هيچ نيست ، اين [ آيات ] گفتار بشرى بيش نيست » . 19 اين سخنى است كه « وليد » پس از تدبير ، در حضور جمعى از خويشاوندانش به آن اعتراف كرد ، اما يك نويسندهء فيلسوف نما بدون تفكر و بررسى [ دربارهء قرآن ] مىآيد و همين نظر را درباره قرآن ابراز مىكند . هر چند نظريهء صرفه ، انديشهء باطلى است ، ولى باعث پديد آمدن علوم بلاغت در سايهء قرآن شد ، و نويسندگان بر آن شدند تا اسرار بلاغت را در اين كتاب مبين كه از جانب خداوند به زبان عربى نازل شده است روشن سازند ، در نتيجه ، اين عقيدهء فاسد منشأ خيرات فراوانى شد و به قول مشهور « ربّ ضارة نافعه » چه بسا امرى مضرى كه سبب منفعت مىشود » اين نظر باطل نتايج حكيمانه‌اى را به دنبال داشت كه موجب پيدايش علوم بلاغت در زبان عربى شد ، همچنان كه خطا در تلاوت يك آيه ، « علم نحو » را به وجود آورد . 20 و بيشترين چيزى را كه قدما در علم فصاحت و بلاغت نوشته‌اند به خاطر وجود قرآن ، و بيان اعجاز آن مىباشد . چنان كه اشاره كرديم ، نخستين كتابى كه در اعجاز قرآن از نظر بيان نوشته شد ، در زمانى بود كه نظريهء صرفه رواج پيدا كرده بود ، و اشخاص موافق و مخالف در مورد آن سخن مىگفتند : و نخستين كسى كه در مورد اعجاز در نظم
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 107 | محمد أبو زهرة / محمود ذبيحى