نمىگوييم كه او نخستين كسى است كه در باب اين مسأله انديشيد يا آن را به زبان راند به اين دليل است كه انديشهها و نظريات به تدريج پديد مىآيند و شكل مىگيرند و در نتيجه نمىتوان سرچشمه آن را به دست آورد بلكه اصل نظريه نيز تا علنى و آشكار نشود ، شناخته نمىشود .
آرى « نظام » اين نظريه را آشكار ساخت و او شخصى فصيح ، خوش بيان ، اهل منطق و برهان بود او درست انديش نبود بلكه آن چه را كه به گمانش مىرسيد قطعى مىپنداشت و آن را مبنا قرار مىداد و موارد ديگر را از آن قياس مىكرد و قياس و تنظير خود را صحيح مىپنداشت در حالى كه آنچه كه بدان قياس مىشد درست نبود و نيازمند قياس صحيح بود .
شاگردش « جاحظ » - متوفاى 255 ق - كه فريفتهء او بود اما انديشهاش را قبول نداشت ، در مقام انتقاد از او مىگويد :
« عيب اساسى و هميشگى او بدگمانى و قياس بيش از حد بر مسائل مشكوك و ناپايدارى بود كه به ذهنش خطور مىكرد ، پس اگر او به جاى تصحيح قياس ، به تصحيح آنچه كه بدان قياس مىكرد مىپرداخت ، [ و به گمان خود بسنده نمىكرد ] كار به عكس مىشد ، اما او چيزى را كه فقط بدان گمان داشت اصل قرار مىداد و سپس چيز ديگرى را به آن قياس مىكرد ، و از ياد مىبرد كه مقيس عليه امر پندارى بوده است و بايست پس از محكم و استوار نمودن آن را قطعى بداند و چيزى را كه از كسى نقل مىكند آن چنان بداند كه انگار آن را ديده است . اما او نمىگفت : من شنيدهام و نديدهام ؛ بلكه سخنش لحن كسى را داشت كه گويى به طور قطع چيزى را شاهد بوده است ، و در نتيجه شنونده يقين پيدا مىكرد كه سخن او از روى تحقيق و بينش صحيح است .
ملاحظه مىكنيد كه « جاحظ » اين بزرگ نويسندهء اسلامى و بهترين انتقادگر بر استاد خويش ، با وى موافق نيست ، گرچه « نظام » به خوش بيانى ، و حاضر جوابى و سخن پردازى شهرت يافته است ، امّا « جاحظ » نيز به مهارت زياد در گفتار و خبرگى در سخنورى معروف شده است ، و شايستگى دارد كه با كسى كه در پذيرش خبر شتاب مىكند و آن را اساس كار خود قرار مىدهد ،
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص١٠٢