تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
و چند عرابه هم به همراهانم داد . قرار شد ما به سمت درياى خزر برويم و از آنجا با كشتى به سوى شروان روانه شويم . اما باز هم همراهان راضى نشدند و گفتند اوضاع شروان حالا خراب است . روميها از طرف كفه به شروان حمله كرده‌اند و با عبد الله خان شروان مىجنگند و به اين جهت در آن حدود به اهالى روم راه نميدهند . القاص « 1 » هم در ديار چركس است و اطراف « دمور قاپو » ( دربند قفقاز ) را گرفته . چركس‌ها بهوادارى او طغيان و عصيان كرده‌اند . وقتى دربارهء راه خراسان و عراق تحقيق كرديم ، گفتند : حالا ميانه شاه « 2 » با پادشاه عالم خوب است و روابط دوستانه برقرار كرده‌اند . اما بعضى از سران قزلباش خودسر شده‌اند و شما را سلامت به خدمت شاه نميرسانند . من گفتم تا كسى را خدا نكشد هيچ كس قادر به كشتن او نيست ما هم از كشته شدن بيم نداريم و اين بيت هجرى را بخاطر آوردم :

هجرى

ييمه هجران غمن اى دل اجلدن او كدن اولمش يوق * يترچك غصّه سن خطك يازلمش ده يوييلمش يوق « 3 »
هامش
( 1 ) - القاص ميرزا برادر شاه طهماسب صفوى است كه بخاطر رنجشى نزد سلطان عثمانى رفته بود و در نواحى قفقاز بسر مىبرد . ( 2 ) - منظور از « شاه » در اينجا شاه طهماسب صفوى است . از اينجا به بعد همه جا كلمهء « شاه » براى طهماسب و « پادشاه » براى سلطان سليمان عثمانى به كار رفته است . ( 3 ) - معنى بيت چنين است :اى دل غم هجران مكش هيچ كس پيش از اجل نمرده است * نوشته غم را خط بكش ، چيزى كه نوشته شد پاك نميشود