از آنجا به شهر باورد « 1 » روانه شديم و بعد به شهر طوس رفتيم .
در آنجا مقبرهء امام محمد حنيفى و قبر فردوسى طوسى را زيارت كرديم .
روز اول ماه محرم الحرام سنهء اربع و ستين و تسعمائه ( 964 ) به مشهد خراسان يعنى مشهد شاه خراسان على موسى الرضا رسيديم و زيارت كرديم . در آنجا مبلغ يك تومان « 2 » كه در اثناى طوفان به امام نذر كرده بودم به متولى آستانهء امام على الرضا پرداختم . و نيز يك تومان به سادات و طلاب علوم و منسوبان درگاه امام على الرضا دادم .
در آن وقت ابراهيم ميرزا پسر بهرام ميرزا سلطان مشهد بود و سليمان ميرزا پسر شاه ( طهماسب ) نيز در آنجا اقامت داشت . ما با گوگجه خليفه وزير ابراهيم ميرزا ملاقات كرديم و از او خواستيم با آنها مذاكره كند تا اشخاصى را همراه ما كنند و ما را به خدمت شاه بفرستند .
وزير تقاضاى ما را قبول كرد و براى ما ميهمانى ترتيب داد در اثناى صحبت حرف از حضرت على و ابوبكر و عمر عثمان رضى اللّه تعالى عنهم به ميان آمد . از فقير دربارهء خلافت و اولويت ايشان پرسيد و گفت در اين باب چه ميگوئيد .
اين فقير هم چون زمينه را براى اينگونه گفتگوها مناسب نمىديد سكوت كرد و حرف را بجاى ديگر كشانيد .
وزير دوباره سؤال را تكرار نمود و من غزل زير را خواندم .
هامش
( 1 ) - « باورد » نام ديگر شهر « ابيورد » است .
( 2 ) - يك تومان ده هزار آقچه بود .