تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
جمع بودند . ايلچى براق خان از سفر منصرف شد و به سمرقند برگشت . خان خوارزم دوست محمد خان از اين فقير پرسيد اكنون از كدام راه خواهيد رفت ؟ گفتم با عرابه از راه مشهد و خراسان و عراق عجم ميتوان به بغداد رفت . خان گفت چندى در اينجا بمانيد . منغيت‌ها در بهار به ييلاق ميروند و راهها باز مىشود . ان شاء الله تا آنوقت روسها نيز بر طرف ميشوند و از همين راه خواهيد رفت . راه بغداد كه شما ميخواهيد برويد خيلى دور است . گفتم :

نجاتى

سندق اولورسه ياره اگر بعد مشرقين * سعى ايت كوكل كه عاشقه بغداد ايراق دكل « 1 »
عاقبت خان با رفتن ما موافقت كرد . اسب خوبى به من بخشيد
هامش
واعظ حديث لعل ترا تفسير كرد * رحمت بر او باد كه خلق از حرف او منتفع شدند در اين جهان غنچه لب و لاله خدهست ولى * چون سرو قد تو كجا بلندبالائى هست همچون بلبل نالهء سحرى سر كن و آهى بكش * باشد كه آن غنچه بر تو رحم كند و مستمع ناله تو شود بارى اى « كاتبى » چارهء تو دست شستن از همه چيز است * اغيار نيز به اين درد بىدفاع دچار شده‌اند( 1 ) - ترجمه بيت چنين است :اگر از تو تا يار بعد مشرقين باشد * سعى كن به او برسى براى عاشق بغداد دور نيست