لمؤلفه
يوغدى آنده وحش و طيره غدا * صو بوليمزدى قوربغه بوچغا « 1 »
عاقبت با هزاران بلا و محنت به محلى رسيديم بنام شام از آنجا گذشتيم و به قصبهء سرايجق آمديم . در آنجا چند نفر را ديديم كه عازم حج بودند . سه نفر از روميان نيز كه با اجازه از سمرقند بازگشته و به ولايت خود ميرفتند همراه آنها بودند . همه حالى خراب و سر و وضعى آشفته داشتند و به ما گفتند كجا خواهيد رفت ؟ چون هشتر خان را روسها گرفتهاند و احمد چاوش با آنها در جنگ است . سران ما و خود ما را هم ارسلان ميرزا كه از خانهاى ما نغيت است و اتباعش غارت كردند . راه پيشرفت نيست بهتر است شما هم بازگرديد .
در اين موقع بيتى از نجاتى در خاطرم گذشت و خواندم :
نجاتى
تجريد لرزنيليجك در بيزه افلاك * طقوزجبه لوصويميه بريلا كاجى « 2 »
هامش
( 1 ) - معنى اين بيت همچنين است :در آنجا نه براى وحش غذا بود و نه براى طير * حتى قورباغه هم براى خود آب پيدا نميكرد( 2 ) - معنى بيت چنين است :ما اهل تجريد هستيم ( چيزى نداريم ) فلك با ما چه تواند كرد * كسى كه جبه ندارد هيچ كس او را لخت نميكند