اما نصيحت من در همسفران كه سوداگر بودند اثرى نبخشيد و به ادامهء سفر از اين راه راضى نشدند و گفتند چند روزى در خوارزم توقف كنيم و ببينيم آخر الامر چه مىشود . چون « العجلة من الشيطان و التأنى من الرحمن » عاقبت شيخ صدر عالم ايلچى براق خان از ادامهء سفر منصرف شد . مسلمانان ديگر هم تصميم گرفتند بازگردند ما هم ناچار بسوى خوارزم بازگشتيم .
لمؤلفه
ايرمنك وصال يارا كو كل بولدى ممتنع * اولدوم غميله بولمادى حاليمغه مطّلع
واعظ حديث لعلينكى تفسير ايلدى * رحمت آكا كه بارچه اولوس بولدى منتفع
كوپدور جهاندا غنچه لب و لاله خدولى * سين سرو قد كيبى قنى بر قدرى مرتفع
بلبل تيك ايلا ناله و آهى سحر غه چه * باشد كه رحم ايتيب اولا اول غنجه مستمع
بارى المنى ( كاتبى ) دفع ايلمانك بولور * اغيار ايرور همين الم غير مندفع « 1 »
چون چاره نبود همه به خوارزم برگشتيم و مسافران در آنجا
هامش
( 1 ) - ترجمه غزل چنين است :رسيدن به وصال يار ممتنع شد * از غم مردم اما او از حالم مطلع نشد