تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
خلاصه ، به همراهان نصيحت دادم و گفتم كه براى حفظ خويش ناچاريم به اين لباس درآئيم تا كسى متعرض و مزاحم ما نشود .

لمؤلفه

بويله ايمش بويرده چونكه توده * كيم كور كينى كونينه كوره « 1 »
همهء همراهان از همين لباسهاى پوستى پوشيدند و در اول ماه ذيقعده روانه شديم . تقريبا يك ماه در دشت قبچاق سرگردان به راه ميرفتيم . چون فصل پائيز بود هيچ چيز يافت نميشد . در اين ولايت حتى مرغ نمىپريد و كره اسبى به نظر نمىآمد . چون هيچگونه نبات و گياه يا قطره‌اى آب نبود . دشتى بود بىپايان و همه صحرا و بيابان .
هامش
قزاق و قزاقچىشان زياد است * هر روز هم زيادتر ميشوند كاروان را ميزنند و اموال را تالان ميكنند * زن‌ها و مردها همه را ميكشند حق اينست كه با آنها جنگ بزرگى شود * رئيسان ايشان را بايد به شمشير زد هر كس كه گفته‌هاى مرا بشنود * خواهد گفت كه « كاتبى » راست ميگويد( 1 ) - معنى بيت چنين است :چون رسم و آئين اينجا چنين است * تو هم لباسى كه دلخواه ايشانست بپوش