نبى عليه السلام و كعب الاحبار و شمس الائمه سرخسى را كرديم .
از بخارا بسوى خوارزم رهسپار شديم . در راه به شهر قرهگول رسيديم . آنجا در حوالى فاراب با كشتى از رود آمويه ( جيحون ) گذشتيم .
در اول ماه مبارك شوال به ولايت ايرانزمين يعنى ديار خراسان گام نهاديم . نخست به شهر چارجوى آمديم . در آنجا مزار خواجهء مشهد يعنى برادر امام على بن موسى ( الرضا ) را زيارت كرديم . از راه بيابان و كنار آب آمويه بسوى خوارزم روانه شديم .
در آنجا شب و روز پيوسته با شيرها جنگ ميكرديم . در اينجا كسى نميتواند براى برداشتن آب هم تنها برود چون شيرها به او حمله ميكنند .
با هزاران زحمت در مدت دوازده روز به شهر هزاروس « 1 » رسيديم و از آنجا نيز در مدت پنج روز به شهر خيوه آمديم .
در آنجا مزار پهلوان محمود پير يارولى « 2 » را زيارت كرديم .
هامش
( 1 ) - اين شهر در تاريخ و ادبيات ايران « هزار اسب » ناميده شده است اما در متن كتاب چنين است .
( 2 ) - در ايران اين پهلوان به « پورياى ولى » مشهور است .