تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
سيد برهان خان از شنيدن غزل بسيار خشنود شد . چند روزى با هم مباحثه و مشاعره داشتيم تا سرانجام اجازهء مرخصى خواستيم . گفت پس تفنگ‌هاى آهنين خود را به ما بدهيد و ما در عوض تفنگهاى مسى به مقدار كافى به شما ميدهيم . ما هم ناچار تفنگهاى خود را به او داديم و او چهل تفنگ مسى به ما داد . بجاى اسب يدكى كه گم شده بود دو اسب زيباى ابلق به ما بخشيد و دو جلد كتاب پر بهاء هم هديه داد و با رفتن ما موافقت كرد . در اين موقع فرستاده‌اى از طرف براق خان از سمرقند رسيد و از جانب پسرش ( سلطان خوارزم ) عذرخواهى كرد و گفت براق خان غجدوان را به ابدال سلطان بخشيده است . به اين ترتيب دوباره ميان دو طرف آشتى و صلح برقرار شد و در همه جا امن و امان حكمفرما شد و ما هم تدارك راه داديم . در بخارا مزارات حضرت خواجه بهاء الدين نقشبند و قاضى خان و چهار بكر و خواجه ابو حفص كبير ، صدر الشريعه ، تاج الشريعه ، و شيخ العالم سيد مير كلال پير خواجه بهاء الدين نقش‌بند و سلطان اسمعيل سامانى و حضرت ايوب
هامش
چهره‌اش گل ، قامتش عرعر ، چشمش نرگس لبش غنچه * اگر آن لاله‌رخ بر سر تو قرنفل نپاشد چه كند ؟ در گلزار جهان مانند قد آن دلدار شمشادى نيست * سنبل‌هاى تازه در باغ حسنش زلف ديگرى شده‌اند چون رويت و زلف سياهت را ديدم عقلم پريشان شد * كاكل‌هاى زيباى تو دل مرا به چه سودا افكنده‌اند دمى به ايست چشم بگشا ، غفلت مكن ، جام مى را بنوش * « كاتبى » قلقله آواز اهل بزم نميگذارد بخوابى